متن ترجمه زانا کوردستانی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات ترجمه زانا کوردستانی
بدون هم بند نمیشوند،
دو مفصل نه!
چشمانت.
قبل از زاده شدن،
مرگی وجود دارد
و آن زندگیست،
در آغوش من...
چند صباحیست
که به قضا و قدر معتقد شده و
چشم انتظار آمدن مرگ ماندهام.
چند وقتیست که کولی و پناهجویم و
و هیچ سرزمینی،
وطن من نیست...
خاطراتمان را
همچون دود سیگارت
به باد بده،
نکند زندگیات را بسوزانت!
و اینچنین،
نه خاطرهای برایت میماند و
نه نفسی برای کشیدن...
کتابهایم را یک به یک کنار میگذارم؛
چرا که نتوانستند آن قصور را بنویسند
که احساساتم را به پرواز درآوردند و
لیک بالهایش را در خود گم کردند...
آستین زندگیام را گرفتهام و
برای خویش میرقصم؛
گویی که
تمام دنیا با من به رقص درآمده است!
-----------
* تیلم: ئەو پارچە قوماشەیە کە زیاد دەبێ لە دروومان و فڕێ دەدرێت
* «تیلم» در کردی به پارچه اضافی که از دوخت لباس میآید گفته میشود؛ اینجا استعاره از بخشهای...
آوازِ نتهای تنبور،
با این ورد به گوش میرسد،
و آن اینکه:
درود! درود بر عمر و زندگانیاش،
که تنبور را هست و نیست من کرد!!
[گلدانی شکسته]
در سکوت مینگرم و
همهمهای بر پا میکنم،
ابری را از دلِ مادرم کنار میزنم و
شکایتی هم از زبانِ پدرم پاک میکنم!
چه میشد اگر بارانی بودم
و بر مزرعهای خشکِ مناجات، میباریدم...
یا که سکوتی محض میشدم
مابینِ گفتگوهای پنهان شدهی
درونِ گلوی یک نوجوان،
به...
[سکوتِ ممنوعه، چنان یک بوسه]
سکوتی در نَفَسهایم هست،
سکوتی نیز همراه احساساتم میدود!
با تغییراتم همسو میشود و
آن هم،
همچون شبنمِ روی گلبرگهای گل میمون،
آرام و ملایم میدود!
شرمگین میایستد و
با آرامش، در گوشه و کنار تقدیر، میگردد
و اندک اندک،
خود را میخورد...
سکوتی
قلبم...
به آغوشم بگیر ای وطن،
میخواهم یک دل سیر عطر تنت را ببویم!
چرا که مدتیست دشمن،
داغی سنگین بر قلبت، نشانده است...
من امروز به دیدارت خواهم آمد،
که وقت رقص زمین و جان است.
تو نیز ای مهربان،
آرامم کن،
لالاییهای تو را هوس دارم!
[زمانه]
زندگی، وجودش را از تو گرفت
در وجود خدا پنهانش ساخت،
و در من به زمین بخشید!
این،
سه سنگ بنیان وجودی
دیروز و امروز و فردا است
که به گوشِ عشقی جاودان،
هذیان میگوید!
از اینجا؛
زمین، زیبایی را گروگان گرفته است...
[رنگم از من میچکد و خودم را جمع میکنم]
رنگها،
دستانم را میبویند
باران نیز عطر خودم را...
به رنگ شراب به پیش میروم
عطرت رنگم میکند و
خودم را جمع میکنم
سرخ سرخ باز میگردم
آن وقتهایی
که در چشم به هم زدنی
خودم را در تو میبینم.
منم...
[تابو]
شبیه گناهی هستم،
که هیچ قانونی آن را گردن نمیگیرد و
هیچ شرعی هم آن را پذیرا نیست!
گناهی در هنگامهای دیر و دور
شبیه یافتن یک ستارهای تازه
در هزارهی سوم
توسط فضانوردان کشف شده باشد!
این گناهم را،
به اندارهی انگشتِ شهادت
به اندازهی خیسی چشمِ اشکآلودم...
[سفری کولیانه]
چراغ میشوم و
شب را به آغوش میگیرم...
هالهی ماه میشوم و
آسمان را
چترم میکنم!
تپشِ قلبِ
کبوتری بالِ شکسته میشوم
همراه با شاخهای درخت
میرقصیم و
و همراه با موج دریا
به گفتگو مینشینیم.
دست و پا زنان و سراسیمه
با اخگرها میجنگم،
تا لحظهی خاکستر...
همراه با خورشید،
قدم زدنی پرتقالی پرتقالی داشتیم
و از آنجا
برگشتم
در حالی که دست
به گردن ماه، انداخته بودم.
چه کسی از من بیاحساستر خواهد بود؟!!
من خیالات درستی در سر دارم
که بیشک، مرا خواهد کشت...
چه کسی از من آگاهتر خواهد بود؟!!
وقتی که برای هستیام در جستجویم
گم میشوم و
یافتنم محال میگردد...
[در خودم جای نمیشوم]
خود را در خودم میگردم،
به ظرفیت خودم مینگرم و
میگویم:
دیگر در خودم جای نمیشوم...
میخواهم ببارم
در عمق آسمانی
با قطرههایی به زلالی شبنم و
و چنان چشمها پر از رنگ باشند.
در خودم جای نمیشوم
میخواهم پر بگشایم و
با دو بالِ لرزان،...
[به خوابهایت خواهم آمد]
به خوابهایت خواهم آمد،
همراه با باد میگردم و
با بوییدنِ عطرِ گلویت
خود را در آغوشت میبینم.
به خوابهایت خواهم آمد،
بیپرده و دور از چشمان شهر
باد میشوم و
تماشایت میکنم و میرقصم.
به خوابهایت خواهم آمد،
به تابش ماه میگویم که تو گلی...
وقتی که به گذشته مینگرم
زندگی در وجودم
آواز میخواند...
آسمان در وجودم
دعا میکند...
و زمین در وجودم
میخرامد و
و با نگاهی
سرشار از شوق و زیبایی
به تو لبخند میزند و
بوسه میگیرد
و به یک باغ تبدیل میشود...
هشت مارس را به مادرم تبریک میگویم!
آن زنی که زندگی را
به دوش خویش گرفت،
تا ما؛
مسیر زندگی را به زیبا بپیماییم،
انسانی بیاندیشیم و
مهربانانه رفتار نماییم،
بسان یک زن به خودمان بنگریم و
چنان مادری، وطنمان را دوست بداریم.
درود بر مادرم،
درود...
[تو، آنگاه که من مریم هستم]
گاهی به عفت و پاکیِ خویش مینگرم
و گاه به تاجِ کج شدهی سرِ تو خیره میشوم
آه ای عشق آتشین!
گاه مریم میشوم
و گاهی هم مانند پرندهای
به آسمان نگاه میکنم
و گاه به گاه به بالا و
گاهی هم بر پهنای...