متن ناصح ادیب
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات ناصح ادیب
به شهر نمیرسند،
یک به یک میریزند ـ
خوابهایم!
نسیم آبیدر است،
ریخته به گلوی هایکو ـ
طنازی زنی!
عمرم را بخیه میزند،
روز به روز ـ
تارهای سپید ریشم!
دیگر هیچکس،
احوال تو را از من نمیپرسد ـ
بیخبر است مادرم!
سپیدهدمی،
جیکجیک گنجشکها به گوش نمیرسید ـ
در سوگ مادرم!
به میانهی آب و رنگِ زنی،
خویش را یافتم ـ
نقاش شدم!
زورگوها بسیار شدند،
در این اقلیم ـ
به شماره نمیآیند!
تقدس خون شهیدان،
کردار نیک میطلبد ـ
که رنگ دهد!
نگرانیهایم،
به بنبست رسیدهاند ـ
بر دوش ظن و گمان!
تا که تو نیامدی،
او هم دیگر نیامد ـ
نسیم شعر!
پرچینش، جهنم،
باغبانش، پیر ـ
ریزش گل!
هیچکس صدایش را دوست ندارد،
خوانندهای بد صداست ـ
خرمگس!
چون پهلو افتاد،
بالش ماه شد ـ
کوه!
دو رودخانهی شرابست!
با خوشترین طعم ـ
پستانهای زن!
شمشال مینوازند انگشتانم،
تار تار موی زنی ـ
رقص میکند!
عروسی خجالتیست،
به انگشت آفتاب آب میشود ـ
برف!
قهقههی خندهی زنیست،
که میریزد به دل شب ـ
مهتاب!