سکوت ممنوعه چنان یک بوسه سکوتی...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

[سکوتِ ممنوعه، چنان یک بوسه]
سکوتی در نَفَس‌هایم‌ هست،
سکوتی نیز همراه احساساتم می‌دود!
با تغییراتم هم‌سو می‌شود و
آن هم،
همچون شبنمِ روی گلبرگ‌های گل میمون،
آرام و ملایم می‌دود!
شرمگین می‌ایستد و
با آرامش، در گوشه و کنار تقدیر، می‌گردد
و اندک‌ اندک،
خود را می‌خورد...

سکوتی
قلبم را پر می‌کند از نغمه‌،
چشمانم را پر می‌کند از تماشا
فکرم را به پچ‌پچ وا می‌دارد و
اطرافم را نیز
به مسافری بی‌پروا بدل می‌کند...

من این سکوت را
مانند نوزادی می‌پرورانم
به کول می‌کشم و با خود
به کوچه‌ها می‌برم و
راه را به او نشان می‌دهم
به باغچه می‌برم و
شبنم بر رویش می‌افشانم،
زیر هر درختی، پناهش می‌دهم و
در گوشه‌ی هر میعادگاهی،
او را به خوابی آرام می‌سپارم،
و با بوسه‌ای ممنوعه،
به گناه آلوده‌اش می‌کنم،
و هم‌نوا با هر آوازی
در آغوشش می‌گیرم و
واژه واژه‌اش خواهم کرد
در هر شعر و
در نگاهت می‌گذارم...

من آن سکوت را
به چراغی مبدل می‌کنم و
با درخشش،
شمعی را بر می‌افروزم،
مروارید می‌شود و
بر گردن ماهیِ تنهایی،
جای می‌گذارم.

دست خودم نیست،
سکوتِ من، آرام و بی‌صدا،
تو را می‌سوزاند و
غمگین و ملول سر می‌افکند و
در کوچه‌ای گیج،
در خود می‌پیچد و
به گره‌کوره‌ای بدل شده و
در بطن و وجودم،
گم می‌شود و
در حسرتم،
به رقص می‌آید...

ZibaMatn.IR
زانا کوردستانی
ارسال شده توسط
ارسال متن