متن وطن
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات وطن
ای وطن،
تو در زخمهای دیروز
و در نالههای امروز
و در دستهای پرتوان فردا
زندهای.
ز خون به هر دیوار، مرگ بر دشمن!
نوشت با تکرار: مرگ بر دشمن!
حریم ما ایمان، حریم ما عشق است
نترس از کفتار، مرگ بر دشمن!
هنوز چون سرویم، به چشم هر خائن
فرو رود این خار، مرگ بر دشمن!
کر است و لال و کور، بردهیِ شیطان
نمیشود...
تفنگت را زمین بگذار
دستهایت هنوز
بوی کودکی میدهند
هنوز میتوانند
پیشانیِ کسی را
از مرگ پس بگیرند
تفنگت را زمین بگذار
قبل از آنکه
خوابها
به جسد عادت کنند.
وطنم خاکِ تو شد سرمه ی چشمان ترم
تا بمانَد به عیان نام تو، در نقش جهان
گرچه دور از تو نشستم به غمِ غربتِ خویش
به هوایِ تو نفس میکشم با شوق نهان
هر کجا یادِ تو آید به دلِ خستهٔ من
بویِ یاس از نفسِ باد صبا مُشک...
آمدم سر بزنم به فصل سنگین سکوت
به تن زار و نزار دل غمگین هبوط
جامه سرخ جنون سوخت به هنگام طلوع
تلخی خنده ی مستی به هنگام شروع
که غباری نشست بر دل دیوانه ی من
مثل سیلی که برد را مش کاشانه من
بغض گرمی که در حنجره...
«نوری تلخ در من مانده؛
نامش وطن است.»
«وطن همان است؛
این منم که تازه چشم باز کردهام.»
وطنم، ایران
جان فدای خاک پاکت ای همه دلبستگی
مست از جام جهانت، جان در راه تو مست
چشمِ دل قربان خاکت، دل به دریای امید
خاک کویت سرمهٔ چشم وجهانم با تو مست،
وطنم چه گویمت من
که تو آرامش جانی
تو به بزم مـَه رویان
همه جانی و جهانی
همه شب زِ تو نویسم
که تو هستی آرمانم
جـَم و جام و مال و ثروت
همه را کنم فدایت
تو ستاره ی سحرگه
به نسیم صبح روشن
تو نسیم جویباران
به میان....
ایران من، ✍🏼
وطنم چه گویمت من
که تو آرامش جانی
تو به بزم مـَه رویان
همه جانی و جهانی
همه شب زِ تو نویسم
که تو هستی آرمانم
جـَم و جام و مال و ثروت
همه را کنم فدایت
تو ستاره ی سحرگه
به نسیم صبح روشن
تو نسیم...
تمام راههای هستی را بپیمایی
باز چشمت به آن راهیست
که میرساندت به وطن...
حتا اگر وطنت،
جهنم باشد.
دستان چرکینت
بر ستونهای وطن
ناخن میکشد
حافظهی زمین
پر از ترکهای شیشهای ست
که هر لحظه
میشکند
و شیر دال
با غرشی
که استخوانِ زمان را میلرزاند
سایهی زخمش را
مثل پرچمِ سوخته
بر کرانههای خاک
میگستراند
از ضعف به هر جا که نشستیم وطن شد
وز گریه به هر سو که گذشتیم چمن شد
جان دگرم بخش که آن جان که تو دادی
چندان ز غمت خاک به سر ریخت که تن شد
پیراهنی از تار وفا دوخته بودم
چون تاب جفای تو نیاورد کفن شد...
«فرشوگر»
آه ای مادر،
میهنم، ای ایران،
آسمانت تاریک، آلوده،
رودهایت، چون رگ غیرت ما،
بر بستر سنگی، خشکیده،
جنگلت، در آتش جهل، سوخته،
دلت خون، شکسته،
روحت خسته،
پرندگانت، زخمی و هراسان،
در باد بیپناهی، آواره.
آه ای مادر،
دشتهایت، در حسرت سرسبزی و آبادی،
نالان،
زمینت، تباه، فرسوده،...
#به_نام_مرد
🕊بشنو از مردی که برای لقمهای نان، جوانیاش را در کورههای آجرپزی سوزاند و هنوز هم، شب ها، بوی خاکستر میدهد.
بشنو از پدری که دست های پینه بستهاش، نوازشگر موهای دخترکی است که تمام دنیایش، در خندههای او خلاصه میشود.
بشنو از عاشقی که در هیاهوی این شهرِ...
وطنم قلب توست
و قلب تو کعبه
وطوافش آن ِ من
نه هفت بار
بلکه هفتاد بار
اما لباس احرام ندارم
زیبای خفته..
خفته در خوابست و بیدارش کنید
با دو صد اندیشه هوشیارش کنید
خفته در خوابست آخر تا به کی
تا به کی افسرده بیمارش کنید
این غزل خواندم بدانند مردمان
مردمان وقتست که پربارش کنید
نامش ایرانست نامش زنده باد
مرز شیرانست دلیرانش کنید
میدمد خورشید تاریخ وطن...
به وسعتِ ویرانیِ دلم بنا کردی...
که عشق، خانه که نه، آسمان میسازد
وطن، بهار دلِ عاشق است و جانِ زمان
نسیمِ روحفزای سحر، ز عطرِ اَمان
خدا به قلبِ من آموخت، عشقِ خاک
که هست، در دلِ آیینهگون، نشانِ زمان
ز نورِ مهرِ وطن، سینهام فروزان شد
چو شمع، سوخت دل از شوقِ آسمانِ اذان
گلشنی است، پرچمِ سرزمینم از مردم
فدای...