متن وطن
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات وطن
از هر چیز غمناکتر
اینکه روزگاری چنین عهد بستیم
وطن ارزشمند است.
ولی غم وطن
به نام وطن شد
زیرا حاکمان وطن را بیارزش کردند.
♥️ قلب مان خانه ای دارد
و آن خانه وطن است .
♥️ قلب مان و زبان مان
هر روز تو را تکرار می کند.
ای وطن ای وطن ای وطن
از خودویرانی می ترسم اما
این رگ های بی تفاوت شاید
در آغوش تو روزی
دوباره جریان یابد
زمزمه ای در زمان می پیچد
نام مقدست در قلب
تا ابد می ماند
در باور من تنها، این یک سخن است
جانم حرم است و پرچم من کفن است
تردید ندارم که با لطف خدا
پیروز و سرافراز همیشه وطن است
تو
خوابی هستی
که بیداری را فراموش کرده
من
جنازه ای
که بدون حضور سوگواران
با تعجیل
خود را دفن می کند
و در هر رستاخیز صبح
تکه ای از تو را
در آگهی های حراج می بیند
ایران تو شدی، اخر هر بیت من
جان بخش ترین زمزمه، در سینه ی من
شعرم همه اغشته به بوی وطن است
این مهرِ، قدیمی روح و جان این تن است
افتاده شده مهر وجود این وطن
هر لحظه مرا میکشد، این عشق به تن
پرورده ی این خاکم و...
بیا ای دوست این جا در وطن باش
شریک رنج و شادی های من باش
زنان این جا چو شیر شرزه کوشند
اگر مردی در این جا باش و زن باش
هنگامهی هر غروب
دعای خیر میکنم برایت
به درگاه پروردگار،
میدانی چرا ای وطن!
زیرا، تو از من تنهاتری...
گفت جنگ بالاخره تموم میشه؟
گفتم اره دیر یا زود این اتفاق میفته.
دوباره گفت: فکر میکنی چقدرش مونده؟
جواب دادم:شاید یه ثانیه دیگه شاید هم تا لحظه مرگ.
گفت :من دارم درباره جنگ حرف میزنم که
گفتم:منم دارم درباره عشق حرف میزنم
کلافه شد و گفت: منو مسخره میکنی،حرف...
درس ما این روزها ای بچهها درس وطن است
حفظ این خاکِ گران واجب شده تا جان به تن است
گرچه زخمی گشتهایم اما برای حفظ این خاک
لازم ار باشد همیشه میکنیمش سینه را چاک
کم ندیدیم این چنین جور و ستمها، کم ندیدیم
همچو ققنوسی ز این خاکستر...
وطن نه دریاست که ببخشند،
نه خون ست که بریزند!
نه دهان ست که بسته شود!
وطن، خاکِ سراسر افتخارست
همه گر می رویم، او یادگارست
وطن، تفنگِ لر از کهگیلویه تا فلک افلاک و بختیاری ست
وطن همان غرور ملی و دشمن شکاری ست
وطن اصالت و ریشه ای...
ای وطن،
تو در زخمهای دیروز
و در نالههای امروز
و در دستهای پرتوان فردا
زندهای.
ز خون به هر دیوار، مرگ بر دشمن!
نوشت با تکرار: مرگ بر دشمن!
حریم ما ایمان، حریم ما عشق است
نترس از کفتار، مرگ بر دشمن!
هنوز چون سرویم، به چشم هر خائن
فرو رود این خار، مرگ بر دشمن!
کر است و لال و کور، بردهیِ شیطان
نمیشود...
تفنگت را زمین بگذار
دستهایت هنوز
بوی کودکی میدهند
هنوز میتوانند
پیشانیِ کسی را
از مرگ پس بگیرند
تفنگت را زمین بگذار
قبل از آنکه
خوابها
به جسد عادت کنند.
وطنم خاکِ تو شد سرمه ی چشمان ترم
تا بمانَد به عیان نام تو، در نقش جهان
گرچه دور از تو نشستم به غمِ غربتِ خویش
به هوایِ تو نفس میکشم با شوق نهان
هر کجا یادِ تو آید به دلِ خستهٔ من
بویِ یاس از نفسِ باد صبا مُشک...
آمدم سر بزنم به فصل سنگین سکوت
به تن زار و نزار دل غمگین هبوط
جامه سرخ جنون سوخت به هنگام طلوع
تلخی خنده ی مستی به هنگام شروع
که غباری نشست بر دل دیوانه ی من
مثل سیلی که برد را مش کاشانه من
بغض گرمی که در حنجره...
«نوری تلخ در من مانده؛
نامش وطن است.»
«وطن همان است؛
این منم که تازه چشم باز کردهام.»
وطنم، ایران
جان فدای خاک پاکت ای همه دلبستگی
مست از جام جهانت، جان در راه تو مست
چشمِ دل قربان خاکت، دل به دریای امید
خاک کویت سرمهٔ چشم وجهانم با تو مست،
وطنم چه گویمت من
که تو آرامش جانی
تو به بزم مـَه رویان
همه جانی و جهانی
همه شب زِ تو نویسم
که تو هستی آرمانم
جـَم و جام و مال و ثروت
همه را کنم فدایت
تو ستاره ی سحرگه
به نسیم صبح روشن
تو نسیم جویباران
به میان....