متن حیرانی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات حیرانی
لبخند دارم بر لب،اما ویران ویرانم
جا مانده عشقم، بیگانه با جهانم
کس بسیار، اما نیست حال دیدار
چنان تنها،که مثال یوسف کنعانم
یخ زده ام،در دو راهی زمستانی سرد
نیست کسی، پیامی به یارم برسانم
بی خیال بودن، در سرم هوای رفتن
حیرانم، زخم خورده دست باد خزانم
چشم تو چو دریای بیپایان است
هر دل که در آن فتاد، حیران است
گر طالع من به دست تو افتاد
این بند، همان رهایی جان است
زمانی که در بهت و حیرانی،
خویشتن خویش را،
واله و حیران؛
سرگشته و سرگردان،
به هر سو میکشانی؛
آرام باش؛ آرام!
یک نفر هست نزدیک به تو؛
تکیه بر او بکن!