متن محمد فرمان رضائی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات محمد فرمان رضائی
ما دو درختیم
تو، سروِ ناز
من، عودِ ساز
ریشه هایمان در خاک یکدیگر را در آغوش کشیده اند.
دیگر دوری مهم نیست، طوفان مهم نیست، بوران مهم نیست.
نازِ تو سازِ مرا کوک میکند.
ما در زیر خاک باهم یکی شدیم
ما را با روی خاک چه کار؟
صد بهار آمد و رفت
من ولی در فصلی
که تو رفتی ماندم
در همان پاییز که
با خداحافظی ات
برگ بی جان درخت
روی دستم افتاد
زد نسیم و آن برگ
با هزاران امید
در مسیرت سبز شد
زیر پایت له شد
آسمان بر آن برگ
بی توقف بارید
ما با گریه ی خود و خنده ی دیگران به دنیا می آییم و با خنده ی خود گریه ی دیگران از دنیا می رویم. شاید ما برای شاد بودن آفریده نشدیم...
(محمد فرمان رضائی)
تو جام شرابی و من عاشق میخانه
تو نای سه تاری و من مطرب مستانه
میخندم و میرقصم در پیش نگاه تو
من مست شدم هربار بی ساغر و پیمانه
گفتی که شبانگاهان باز آ به سراغ من
از شوق تماشایت شبگردم و ویرانه
چشم مست و دست سرد و موی افشان
عطر شیرین، لاک رنگین، شعر غمگین
در خیابان، زیر باران، بوی ریحان
نیمه شب یادم آمد زخم دیرین
(محمد فرمان رضائی)