به پا افتادنفس صدا گم شده بود چشم ها نمی دیدند نشان به آن نشان سرمان کلاه رفته بود حالا تو تا صبح روی دیوار بنویس زندگی
این آه سینه سوز من دیوار سرد فاصله است
دیوار هم ترک برداشت وقتی آجر دلش شکست…
مهربانی دیوار ندارد
می کشد فریاد نگاه تو در قاب خالی دیوار