امروز جهان چهل و یک سال...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

امروز، جهان چهل‌و‌یک سال است که
مهربان تر شده،
از روزی که تو را
در آغوش گرفت.
و من، زنی بی‌سپر،
که از تو آموختم
عشق،
گاهی پناه است
گاهی آتش
و گاهی… هر دو
با تو، زن شدم.
با تو، بلد شدم مهربان تر شوم
بلد شدم دل ببندم
بلد شدم دعا کنم
برای مردی که سهمم نیست،
اما تمامم است.
تو نه فقط معشوق منی،
تو پدرمی،
که زخم‌های جهانم را نوازش می‌کند،
پسرمی،
که مادر قلبم را نگران خودش میکند،
و مردی،
که هیچ نامی در زبان
حق تو را ادا نمی‌کند.
از تو هیچ نمی‌خواهم،
نه لمس، نه وعده، نه ماندن.
تو را فقط می‌خواهم،
همین‌طور که هستی،
با همان وقار خاموش،
با همان دوری پر از حضور.
و امشب،
در چهل‌و‌یکمین فصل زندگی‌ات،
فقط یک آرزو دارم:
اگر مرگ، روزی
میان ما یکی را باید انتخاب کند—
من باشم.
من.
نه تو.
که جهان، بی‌من دوام می‌آورد…
اما بی‌تو؟
فرو می‌ریزد.

در شب میلادت
از خدا خواسته ای دارم
نه این‌که با من بمانی…
که بیشتر از من بمانی.
تا اگر روزی خاک، تنم را بلعید،
تو هنوز زیر آسمان،
نفس بکشی…
و جهان،
بی‌من،
باز هم بوی تو را بدهد.

گلناز توکلی بهروز
ZibaMatn.IR
گلناز توکلی بهروز
ارسال شده توسط
ارسال متن