آمدم سر بزنم به فصل سنگین...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

آمدم سر بزنم به فصل سنگین سکوت
به تن زار و نزار دل غمگین هبوط
جامه سرخ جنون سوخت به هنگام طلوع
تلخی خنده ی مستی به هنگام شروع
که غباری نشست بر دل دیوانه ی من
مثل سیلی که برد را مش کاشانه من
بغض گرمی که در حنجره ام حلقه ای زد
اشک گرمی که شد حاصله ی طرفه ی درد
همه جا پر شده با حقه ننگ
مردمانی به بی رحمی سنگ
فصل سنگین ستم پر شده با برف سیاه
مه ذرات شده است حاصله ی طرف نگاه
دست گرمی که رسد بوی خیانت دارد
که خیابان همه جا بوی جنایت دارد
رودی از خون در این پیکره ها مانده هنوز
مشت سنگین ستم بر دلی کوبانده هنوز

رقیه کریمی (رها)
ZibaMatn.IR
شطحیات
ارسال شده توسط
ارسال متن