روزی دختری با شوق مرا در...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
4 امتیاز از 1 رای

روزی دختری با شوق مرا در آغوش گرفت
هنوز بوی عطر تنش یادم هست
همه چیز خوب بود

تا روزی که نمی‌دانم چرا گریه کرد
روزی که کسی انگار رفت
من از آن روز یادآور بدی بودم
رهایم کرد

حالا موندم توی انبار
پر از گرد و غبار
بدنبال بوی عطر روز اول میگردم
اما فقط بوی نم و خیسه
از وقتی رهایم کرد
فهمیدم آدم‌ها
گاهی نه بخاطر اینکه ازت بدم میاد
بخاطر اینکه یادآور بدی‌های خودشون هستی
تو را ول می‌کنند

من ماندم و یک خاطره
و بویی که هر روز کمتر می‌شود

ZibaMatn.IR
دل نوشته های سردار
ارسال شده توسط
ارسال متن