متن دلنوشته های سردار
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات دلنوشته های سردار
اسمش را خواندم.
متولد ۱۳۶۸. فوت ۱۴۰۲. سی و چهار سال.
نه کم، نه زیاد.
آدمها که میآیند، اول نگاه میکنند به تاریخ فوت.
بعد میگویند: «چه زود.»
من اما تاریخ تولد را میبینم.
آن روز کسی خوشحال بوده.
کسی به دنیا آمده.
حالا فقط یک عدد است.
روی یک...
روزی دختری با شوق مرا در آغوش گرفت
هنوز بوی عطر تنش یادم هست
همه چیز خوب بود
تا روزی که نمیدانم چرا گریه کرد
روزی که کسی انگار رفت
من از آن روز یادآور بدی بودم
رهایم کرد
حالا موندم توی انبار
پر از گرد و غبار
بدنبال بوی...
دیروز یک پیرزن را دیدم
همان رنگ موهایت را داشت
ایستاد. نگاهم کرد
گفت: پسرم داری گم میشوی؟
گفتم: مادرم را گم کردم
دستم را گرفت
چند قدم رفت. بعد ایستاد
هیچی نگفت. فقط دستم را فشرد
همان لحظه فهمیدم
مادرها در دستهای پیرزنها جاری میشوند
تمام نمیشوند. فقط قالب...
موهای تو پریشان باشد بهتر است
شانه می خواهی چکار
نگاه می کنم به خویش
به این منی که چندی رفته است
با این من عاصی سخن از صبر مگو
چه غریبانه در انتهای دنیا
تو را انتظار می کشم...
مرا به جز آغوشِ تو جایِ گریه نیست
کاش که آغوشت
. آخرِ دنیا باشد
و عشق همان تفسیرِ چشمان توست
آسمانی که جا کرده ای درون آن
و دریایی همیشه آبی
که موهایت ، موج هایی همیشه آشفته
-سردار
و بیشتر از من...
غم دچار من است ....
✍ سردار
اندوهِ مردابم و ..
دریاست ، حسرتِ هر روز من
✍ سردار
بعد از طُ هوای اتاقم همیشه ابری ست
✍ سردار
آدمها روح خانه ها و خاطرات ما هستند
وقتی که به دیوار ها و حیاط خانه خیره می شوم
خیلی ها نیستند
خانه همان خانه است همان آسمان اما..
انگار دیگر روحی ندارد
به هر طرف نگاه میکنم درد و اندوه در کمین است
خنده هایی که رفتند
صدای مادر...
رفتی و سالهاست که مرا ندیده ای
و من دیگر آن جوان سابق نیستم
تمام آن شورها و عطش داغی شد و بر سینه ام نشست
بعد از تو خیلی ها رفتند
و اندوه هایی مدام ، که بر من آمد
روزهایی که تلخ گذشت و هنوز هم تلخ است...
سرزمین مادری ام ؟؟؟
آه ...
و اما سرزمین من جایی ست که تو در آن باشی
جایی که به عطر نفس های تو آغشته باشد
من در تو عجین شه ام چنان که که آسمان به به هوایش
چگونه خویش را ترک کنم ؟ وقتی تمام من تویی
ترک...
این خنده ها
چسب زخمی ست ، بر دهان ما
✍ سردار