باز باران می تراود از دو...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار صدیقه جُر
- باز باران می تراود از دو...
باز باران میتراود از دو چشمان ترم
با گهر های فراوان بر حریم دفترم
میچکد آرام اشکم بر دلِ بی تاب خو
مینویسد قصهی آشفته رنگ جوهرم
یاد آن روزی که چشمش بر نگاهم چون نگار
میسرود از اشکِ خود شعرِ وداعِ آخرم
یاد آن روزی که با او زیرِ باران شادکام
خندهای میزد به رویم، سوخت جانِ مضطرم
از نگاهش من غزلها میسرودم بیقرار
تا بمانَد عشقِ او در روزهای بهترم
در خیالش میدویدم در نسیمِ جویبار
میپریدم از لبِ جویِ زلالِ خاطرم
میشنیدم نغمهای از عشقِ پاکِ روزگار
نغمه ای بس دلربا می برد هوش و باورم
عاقبت در روزگاری رازِ دل شد آشکار
سنگِ غم شد همنشینِ سینهی پر آذرم
رفته او تصویر ماتی مانده در گرد و غبار
دفتری مانده ز دل از واژگان قاصرم
در غروبی سرد راهش بی وفا از من جدا
رفت و ماند از عشق او زخمی درون پیکرم
#صدیقه_جُر
وزن. بحر رَمَل مثمن مخبون محذوف با وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن