لبخند پنهان جنگ از پنجره گذشت...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار صدیقه جُر
- لبخند پنهان جنگ از پنجره گذشت...
لبخند پنهان
جنگ
از پنجره گذشت؛
تو دست تکان دادی
و من تتا سالها
صدای افتادنِ آن دست را
از قلبم جمع میکردم.
☆☆☆
جنگ تمام شد،
اما هنوز
گلولهای سرگردان
میان نامِ تو
و لبخندِ من
رفتوآمد میکند.
☆☆☆
جنگ را از روی لبهای
تو جمع کردند؛
از آن روز
پرندهها
بیلهجه آواز میخوانند.
☆☆☆
تو را بوسیدم؛
ناگهان
تمامِ نقشههای جهان به شکل
لبخند تو چاپ شد
☆☆☆☆
جنگ
چمدانی بود
که میان دو آغوش
غریبانه جا ماند.
☆☆☆
از وقتی رفتهای
گلولهها
راست تر از
درختان شدند
☆☆☆
نام تو را صدا زدم؛
آسمان یک دکمه ا
ز یونیفرمش را
گم کرد.
☆☆☆☆
جنگ تمام شد؛
اما هنوز ماه
با عصا از کنار
پنجرهها میگذرد.
☆☆☆☆
لبخندت را پنهان کن؛
این روزها
فرشتهها هم
به نان شب محتاج شدند
☆☆☆☆
تو گریه کردی و دریا
تمامِ کشتیهایش را
به گهواره تبدیل کرد.
☆☆☆☆
میان ما فقط یک
بوسه فاصله بود؛
جهان اصرار داشت
اسمش را مرز بگذارد.
☆☆☆
جنگ
یک قیچی پیر بود؛
موهای زمین را برید
اما به رؤیای گندمها نرسید.
☆☆☆☆
از چشمهای تو
دو کبوتر پر کشیدند؛
از آن روز
آسمان
کمکم عاشق شد.
☆☆☆☆
تو را کهبه اسارت بردند
گل ها از، شرم ساعتها
روی زانو راه رفتند.
☆☆☆
یک بار
دستت را گرفتم؛
تا یک هفته
تفنگها
گل شلیک میکردند.
☆☆☆
نام تو
تنها کشوری است
که هنوز
اشغال نشده.
☆☆☆
جنگ از در وارد شد،
عشق از پنجره
بیرون پرید و
آسمان را با خود برد.
☆☆☆☆
روی شانهات خوابم برد؛
بیدار که شدم
تمامِ ستارهها
آدرس خانهشان را
گم کرده بودند.
☆☆☆☆
تو لبخند زدی؛
و سربازان دشمن
برای چند ثانیه
معشوقه های خودشان
را به یاد آوردند.
☆☆☆
جنگ
از بوسه میترسد؛
برای همین اول
سراغ لب ها میرود.
☆☆☆
در جیب تو
بهاری زندگی میکرد
که هیچ انفجاری
حریفش نمی شد.
☆☆☆☆
جهان سوخت؛وقتی
تو گفتی «دوستت دارم»
و خاکسترها
شروع کردند به
شکوفه دادن.
☆☆☆☆.»