همه عمر سوختم و غم دل...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار صدیقه جُر
- همه عمر سوختم و غم دل...
همه عمر سوختم و غم دل نهان نبود
صبح آمد، ولی آن ماهِ درخشان نبود
خواستم با تو بگویم غمِ پنهانی دل
وقتِ گفتن شد و آن یار سخندان نبود
چون پرنده به هوای تو زدم بالِ امید
آسمان بود، ولی بختِ من آسان نبود
اشک در دیده و غم در دل و حسرت بر لب
شبِ هجران تو، بی دیدهٔ گریان نبود
سالها بر سرِ کوی تو به امید ماندم
حاصلم غیر غم و دردِ فراوان نبود
عمر بگذشت و دلم منتظرِ دیدار است
کاروان رفت سفر، آن مهِ تابان نبود
خواستم مهر تو را از دل خود پاک کنم
لیک این سینه به جز خانهٔ هجران نبود
هر که پرسید ز احوال دل خستهٔ من
در نگاهم اثری جز غمِ پنهان نبود
عمر بگذشت و دلم منتظر روی تو ماند
روزگارم بجز یک قلب پریشان نبود
گرچه از عشق تو دیدم همه رنج و جفا
در دلم غیر تو، ای یار، نگهبان نبود
شبِ هجران به سر آمد،سحر از راه رسید
صبح خندید، ولی آن رخِ خندان نبود