شانه هایم خسته از این انتظارم...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار حسن سهرابی
- شانه هایم خسته از این انتظارم...
امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای
شانههایم خسته از این انتظارم مانده بود
در غروبِ رفتنت، چشمم غبارم مانده بود
باد، پیش از من گذر کرده ز کویِ خانهات
از تو در آن کوچه تنها یادگارم مانده بود
خانهات را با خشتِ جانم ساخته بودم، ولی
باد آمد، برد و تنها رنجِ کارم مانده بود
گفتی: «از من مانده چیزی؟» گفتم: «آری، یک نفس»
آن نفس هم در غروبِ رفتنت، بیقرارم مانده بود
ساهر، از آن روزها چیزی به جز حسرت نداشت
در دلش تصویرِ آن چشمِ نگارم مانده بود
حسن سهرابی(ساهر)
ZibaMatn.IR