نقش گل در پرده ی جان...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار مهدی غلامعلی شاهی
- نقش گل در پرده ی جان...
نقشِ گل در پردهیِ جان از نگاهی میرود
آبِ روشن زیرِ پلکِ شامگاهی میرود
سایهسارِ نخلِ هستی در غبارِ حادثات
چون خیالِ قایقی در قعرِ چاهی میرود
واژگون شد جامِ هستی در ضیافتخانهی
آن که از بزمِ عدم بیسرپناهی میرود
باغِ دل در فصلِ بیبرگی به دستِ بادها
همچو برگی در مسیرِ تندباهی میرود
خونِ دل در حوضِ خورشیدِ افق میافتد و
سویِ دریاهایِ بینام و گواهی میرود
آه از آن ماهی که در گردابِ شبزلفِ تو باز
غرقِ در دریایِ شور و اشکِ آهی میرود
نردبانِ آسمان را دستِ کوتاهت مگیر
آن که بالا میرود از رویِ کاهی میرود
خوشنشینِ کلبهیِ ویرانهیِ چشمانِ خویش
در سکوتِ تلخِ یک متروکراهی میرود
تیغِ خورشید است و شبگردی که در میدانِ دهر
بیسپر در عرصهیِ هولولاهی میرود
قافلهسالارِ عمرم در بیابانِ نیاز
مست و حیران در پیِ نورِ نگاهی میرود