چشم تر در حسرت دیدار جانان...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار مهدی غلامعلی شاهی
- چشم تر در حسرت دیدار جانان...
چشمِ تر در حسرتِ دیدارِ جانان مانده است
خاطراتش در دلم چون عطرِ باران مانده است
در میانِ کوچههایِ خلوتِ شبهایِ سرد
ردِ پایی از عبورِ آن شتابان مانده است
سعدیِ جان در میانِ واژهها گم میشود
چون سکوتی تلخ در لبهایِ گریان مانده است
برگهایِ زردِ باغِ آرزوهایِ محال
زیرِ پایِ بادِ وحشی، سست و لرزان مانده است
آینه از دیدنِ رخسارِ خود بیزار شد
چون غباری کهنه بر رخسارِ دوران مانده است
بویِ پیراهن نمیآید دگر از کویِ دوست
یوسفِ گمگشته در بندِ بیابان مانده است
تار و پودِ این غزل با اشکِ من پیوند خورد
خندهای در کنجِ لب، افسوسِ پنهان مانده است
نقشِ ماهی در دلِ بشکستهیِ حوضِ بلور
در تلاطمهایِ موجی بیسروسامان مانده است
هیچ میدانی چه حالی دارد آن مرغی که او
دور از پرواز، در آغوشِ زندان مانده است؟
قصهیِ ما قصهیِ رودیست در راهِ کویر
تشنهکام از دور، در رویایِ طوفان مانده است