شبگرد شبی آمد از پنجره ام...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
5 امتیاز از 1 رای

شبگرد شبی آمد، از پنجره‌ام ماهی
افتاد به دامانم، آن چهرهٔ جانانه

دل گفت: مگر خوابی؟ گفتم بگو جانا
این آمدنِ ناگه، افسانه به افسانه

باران به سرِ خانه، آرام فرو می‌ریخت
من مانده و یک رؤیا، در خلوتِ کاشانه

از دور صدایی گفت: «ای عاشقِ سرگردان»
برخیز که می‌خواند، آن دلبر مستانه

گفتم به دلِ خسته: آرام بگیر امشب
گفتا که نمی‌گیرد، این عاشقِ دیوانه

شیگرد شبی در زد، کاشانهٔ ما را دید
بی‌غصهٔ دل گفتا، هنگامه به هنگامه

بی‌حوصله دل گفتا، شوریده مکن ما را
گفتا زِ چه رنجیدی، آواره به آواره

ای بر سرِ سجاده، دور از می و از باده
لبریزِ شراب آمد، پیمانه به پیمانه

من بارِ دگر با تو، دل گر کندت یاری
هنگامِ نصیحت شد، دیوانه به فرزانه

ای دل، ندهد یاری، برخیز که باز آیی
ای ساقی میخانه افسانه به افسانه

گر دیر شود حسرت، خم تا نشود قامت
آن مویِ پریشان را، کن شانه پیِ شانه

شاید شده‌ای عاقل، هشیار شو ای غافل
چرخی بزن در میدان، مستانه به مستانه

دل بر شبِ تار آمد، شمعی نه فروزان شد
خودسوزیِ بی‌حاصل، پروانه به پروانه

دل باز خروشان شد، چون چشمهٔ جوشان شد
زنجیر گسست آخر، دیوانه به دیوانه

بی‌نام و نشان خندان، از دورترِ میدان
صیادِ دلِ ما را، دزدانه به دزدانه

صدیقه جُر
ZibaMatn.IR
 _Sahel tanha
ارسال شده توسط
ارسال متن