خطا من خطایی صورتی ام بیرون...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

[خطا]
من خطایی صورتی‌ام،
بیرون زده از یقه‌ی زندگی!
آن هنگام که در چشم به هم زدنی
ناله‌ی دلِ زن زیبای نازک‌اندام پیراهن بلندی می‌شوم...

من ستمی بزرگ و بی‌پروایم
در سرنوشتِ بید مجنون بیوه‌ای،
آن دم که دست بر گردن کبوتر خاکستری‌ی انداختم
از برای آرام نمودن خویش...

من زوزه‌ی گرگی زخمی‌ام
در دشت دامنه‌ی کوهی در روستایی ویران
در لحظه‌ای که شکارچی‌ای شکارش کرده است
به سبب شجاعتِ نرینه‌ی خود
مرا به خاطره‌ای فراموش‌ ناشدنی بدل می‌کند...!

من اندرزی مصنوعی زنگ‌زده‌ام!
در مجلسِ کدخدایان سرما
آن اوقاتی که دلم میل
ترانه‌ای فراموش‌ شده دارد و
آینه‌ام می‌گوید:
"تو رفتی و مرگ، چشم‌به‌راه توست!"
بگریز!
بگریز، که در آنجا هم کپک نزنی و
مسخره و ریشخند دو جهان نگردی...

ZibaMatn.IR
زانا کوردستانی
ارسال شده توسط
ارسال متن