مرا میگویی: - پسران رحمی در قلب و جانشان نیست! اما من در اسکله، شبهایی که همراه ماهیگیران خودم را با آتشدانهای حلبی گرم میکردم، تو را به خاطر داشتم. تو در یادم بودی تمام غروبهایی که من در قایقها، قرآن میخواندم.
عکس نوشته مرا می گویی پسران رحمی...
این متن را با دوستان خود به اشتراک بگذارید.