بیو خنجر خوردن
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات بیو خنجر خوردن
هر کس که رسید، خنجری بر دوشش
خون میچکد از واژهی در آغوشش
تیرِ نهایی را بزن، ای جلاد
تا روحِ من از این قفس شود آزاد...»
نوری به خلوت این شب اختر نمانده است
هر طرف دشمنی است و یاور نمانده است
دریای بغض و غصه به جانم خروش کرد
قویم شکست طاقت و لنگر نمانده است
از نای خسته نغمه شادی نمی تراود
دیگر نوای مستی و ساغر نمانده است
گفتم که عشق مرهم دردم...
در این قلبم غمی باشد نشان از دلبری باشد
از آن عهدی که بستیم به پشتم خنجری باشد
دلم غمگین نشو پایان ندارد دل شکستن ها
تو که در رگ رگت پیمان شکن ها یاوری باشد