بیو شرر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات بیو شرر
وقتی تو را که دیدم آتش به جانم افتاد
جانم به لب رسید و پنهان دگر نماند
گفتم ز عشق بگریز، خندید و گفت: «دیر است»
در سینه غیر نامش، نقشِ دگر نماند
هر بار خواستم باز، از کوی او گریزم
راهی به غیرِ زلفش پیشِ نظر نماند
یک عمر...
محمد خوش بین
در حال بارگذاری...