متن دل
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات دل
چشم زیبای تو بانو گرفتارم کرد
شادِ دنیای خودم بودم بیمارم کرد
حسرتی در دلم انداخت چشمانت
زین جهانم به جهان ابدی راهم کرد
ماهی
چشمه را
بوسید ،
و
دل به دریا زد،
منم از لبت می ترسم.
دل به دستت داده ام
دل به دستت داده ام امروز و فردایش مکن
این دلِ دل دلبسته را بازیچه فردایش مکن
دیده ام از انتظار ِ وعده ها خون گشته است
چشم گریانم اسیرِ حسرتِ فردایش مکن
گفته بودم عاشقم از عشق زخمی مانده ام
زخمِ دل را باز...
من
شبم
تو « ماهی »
حوض دلم
را می خواهی.
دل
بَردار
تا
دل
بَری
با دلبری
از دلبر .
من
عکاس خوبی نیستم
از دل
عکس می گیرم
نه از گِل .
تو که دنیا و دل از من ربودی
در این دنیا چرا همدل نبودی
صدایم کن
صدایم کن زِ دل جانا ،که با یاد تو درگیر است
سبکبالم بکن یک شب ،جهانم بی تو تقدیر است
اگر بی من گمان داری دلم جای دگر گیر است
به قلبت شک بکن بی شک،دلم از هر کسی سیر است
در اینجا بی خبر از تو دلم...
کاش
با رفتن تو
دل
نمی رفت
دنبال خاطراتت.
ما گذشتیم و شکست دل که به تو باختیم
تو گذشتی و نشست غم که به دل ساختیم
هر چه کردم که رود یاد تو از دل نرود
عشق تو ماند در دل و با خاطرت تاختیم
عشق آمد و زبان دلم ، آه و ناله شد
با چشمهای مِی زده ات هم پیاله شد
پایان قصه را نرسیدن خراب کرد
وقتی کتاب عاشقی ام هفت ساله شد
گاهی هنوز یاد تو را شعر می کنم
با رفتنت، جوانی من استحاله شد
مهمان لحظه های من و...
.
فصل بهار میرسد ، رقص بنفشه دیده شد
گل چه به ناز آمده، برگ گلش خمیده شد
بوسه زدی که بر لبش، شمع سحرگهت شود
شعله ی شمع را ببین طبع سخن چکیده شد
از رخ یار ماهرو ، ناز غزل خریده دل
نغمه ی عود خوش نوا، ساز...
✍️ justfor5436
دل سنگها انداخته از سادگی، پیش پای تعقّل
عقل برداشته سنگها را، سادگی را کرده تحمّل
در شهر شما، برداشتن سنگ عیب نیست؟
" عقلم پاره سنگ بر میدارد " هر روز، بی تعلّل
شدم همآغوشِ مهری، آن دلآرامی که دیگر نیست
رسید از راه عطرِ او، ولی نامی که دیگر نیست
زدم سنگِ صفا بر سینه، تا شاید نفس گیرد
زمین و آسمانم گشت پیغامی که دیگر نیست
شدم جراحیِ روحی، میانِ زخمِ این احساس
شبیه ریشهی دردی، سرانجامی که دیگر نیست
شبانگاهان...
چه خوش صید دلم کردی
در این آشفته دریاها ...
دل دیوانه پسندم را لاله به لای برگهای پاییز بگذار و بگذر؛
من حتی قطعهای از تو را کنار خود ندارم
لمس خیالت لذتی کوچک و کوتاه ست
میدانی؟!
تو مرا از دلم به دار آویختی!
و من روزهایم را شبیه موهایم می بینم
هـــــــــو المحبــــــــوبـــــــ
شدھ دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشڪ ... ؟
من به این چارھ بیچارھ دچـــارم هــر شب
عجب جنگی به پا شد
میان چشمان تو دل من
ای کوثر معصوم، چراغ و نور هستی
چرا اینگونه بر داغِ دلِ مادر نشستی
رفتی و این سینه گذشت از غم تو
آه که پاک آمدی و معصوم برفتی
کاش،
آرام آرام نمیرد،
هر آنچه که بوی دلخوشی می دهد…
چهارگاه دلم را به نغمه گر نبری
نفیر جامه دران است مویه حاصل من
از کوی تو ای نگار زاری بردیم
آشفته دلی و بیقراری بردیم
ای مایهٔ شادمانی آخر ز درت
رفتیم و غمت به یادگاری بردیم
من نیز چو خورشید🌻دلم زنده به عشق است