متن مجتبی حمیدی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات مجتبی حمیدی
در امتدادِ فاصله، در اوجِ بیکسی
ماندهست بر دلم، غمِ دور از تو باز پُرسی
عشق است، آنچه میکِشد این جانِ خسته را
تا کویِ تو که قبلهی هر صبح و هر خسی
ای «گلِ سرخ»ِ باغِ من، ای یارِ ماندگار!
در خاطرِ شبانهی من، یادِ تو بهار
هرگز گمان...
آه از این لحظههای بیتکرار
که شده سهمِ ما، فقط تکرار
ای امیدِ تمامِ بیکسها!
بیتو، ما و خزان و شببیدار
نفسِ من به بند میآید
بیتو در این دیارِ بیمعیار
تار و پودم ز غم شده دَر هم
بس که باریده دیده در دیوار
تکیهگاهِ فقیر و خسته، کجاست؟...
نقاش زندگیام
رنگبهرنگِ عشق را
تو می پاشی
بر بوم دلم
تا هر لحظهام
پر از نور و احساس
تو باشد.
سرکارِ شب، مرورِ خاطراتِ دور
یادِ تو که همیشه توی دل میسوزه، پر از شور
عشقِ تو مثل یه شعله در دل شب
که میسوزونده، اما نمیذاشت تموم بشه، بیحس و بیتب
شبی که بیتو تنها بودم، مثل کابوس
دور از تو، زندگیام بیهدف، بیهرگونه پیشرفت
یادِ تو مثل یک...
عشقِ ابدیات توی قلبم همیشهست
مرگ هم نتونسته این حسو از من بگیره، هیچوقت
در خیابونی که بیانتها میره
به یادِ تو هر لحظه، گام میزنم، بیپایان
این خیابونها، مثل زندگی سرد و خالی
اما با یادِ تو، دلگرم و پر از روشنیام
حتی اگر مرگ در دل شب بیاد...