با من هزار نوبت اگر دشمنی کنی ای دوست همچنان دل من مهربان توست
در_انتظار_تو_موهای_من_سپید_شدند اجازه_هست_تو_را_زندگی_خطاب_کنم؟
دل دردمند مرا نبود بی تو دوا
هر چند که پیر و خسته دل و ناتوان شدم هر گه که یاد روی تو کردم جوان شدم
عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم شاید این بوسه به نفرت برسد،شاید عشق
گفتی نظر خطاست تو دل میبری رواست؟ خود کرده جرم و خلق گنهکار می کنی
مرهم زخم های کهنه ام کنج لبان توست بوسه نمیخواهم چیزی بگو
من نکنم نظر به کس جز رخ دلربای تو
جز یاد تو بر خاطر من نگذرد ای جان
تو مرا زمزمه کن تا دلم آرام شود ...
بیا به جنگ تن به تن شلیک خنده از تو رگبار بوسه با من
شب ها دو لب من، به هم از ناله نیاید تا او همه شب خفته دهن بر دهن کیست
از تب آن دو لب چون عسلت عمریست که می سوزم و درمانم نیست
این من ، با هیچ تویی غیر خودت ، ما شدنی نیست
موهایم را بباف... ای دستانت گره گشای روزگارم !
من پر از درد توام بیمار میدانی که چیست ؟
گاه چنان دوست دارمت کز یاد می برم که مرا برده ای ز یاد
بیا ذوب کن درکف دست من جرم نورانی عشق را مرا گرم کن
ای من فدای چشم تو یاد عزیزت از همه ی یادها جداست
شکسته باد دلم گر دل از تو بردارم
من دلم بی تو سر نخواهد کرد
طلب از خدای کردم که بمیرم ار نیایی
به حول و قوه ی زیبایی تو برخیزم و از پرستش غیر از تو اجتناب کنم !
فقط من می دانم تو چقدر زیبایی