متن اشعار نسرین حسن زاده
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات اشعار نسرین حسن زاده
بعد از رفتنت خانه ی دل
فرو رفته درسکوتی وهم انگیز و
خالی از سکنه ،،،
من مانده ام و شب ناله های
جغدِ بی خانمان در
خرابه های دل !
قاب عکسی روی دیوار
چشمانی به رنگ دریا ،
خاطراتی شیرین و
لبخندی فریبا ،
این است سهم من
از تمام نبودنهایت !
کنارِ ساحلِ دریا تنگِ غروب
من و تو کنارِ هم یه حسِ خوب
صدایِ موج و زیرِ سقفِ آسمون
فرقی نداره شمال باشیم یا جنوب
من و این روحِ خسته از
کالبدِ جان ،،،
کاش بشویم از هم جدا ،
هر کدام سوئی روان ،
او به افلاک و
من دل خاک ...!
کولی شبگردِ دل ،،،
مست از میِ عطرِ نگاهی
می رقصد پایکوبان ،
کنجِ سینه ، گِردِ آتش
پایِ عریان !
قلبِ من در گذرِ زمان
شبیه گورِ سردیست ،
مدفنِ آرزوهای بر باد رفته !
مزن بر طبلِ رسوایی تو ای دل
چو نی نالان و بی پروایی ای دل
تو با این بیقراریهایت آخر
گمانم قصدِ جانم داری ای دل !
دلتنگی یعنی عطرِ خیالِ تو را
در آغوش کشیدن !
دل آکنده شد از عطرِ یک نگاه
گلگون شد چون بامِ ارغوان در پگاه
چون نسیمی بر دشتِ بکرِ دل وزید
دل انگیز شد شبهای من از نورِ ماه
قسم ،،، بر زیتون چشمانت
دنیای بی تو ،،،
برایم مکروه که نه ،
حرام ابدیست !
بر سنگ سرد خاطره ها می نویسم ،
او رفت و بر دل جا ماند ،،،
حسرت یک نگاه !
من یقین دارم روزی خواهی آمد ،
به وقتِ رسیدن خرمالوهای نارس
زیر بارش باران ،
همراه با پچ پچ برگهای زرد و نارنجی
ریخته بر کف خیابان در
پاییزی سرشار از عشق و زیبایی !
حبسم در پیله ی خاطرات
همچون یک پروانه !
آنجا که نگاه تو ،،، باشد
شکوفا می شود باغ دیدگانم !
من همچون کهنه درختی پاییزی
تو چون شبنم از طراوت لبریزی
من ابری غم آلوده در شوره زار
تو چون عطرِ گلها دل انگیزی
پر از شور و شوق
چون کودکی ،،،
عروسکِ خیالم را
در آغوش می کشم ،
گوشه ای در کنجِ دل می نشینم
برای خاطره بازی !
آنقدر نیامدی که
ثانیه ها بی تو ،،،
پروانه شدند در
پیله ی انتظار !
ماه مهر و چتری زِ عشق ،
جاده ای در پیش رو ،
دست دهیم به دستِ مهر ،،،
در جوارِ حضرتِ پاییز ،
برویم مکتبِ عشق !
ابر از غرش و فریاد آسمان می گرید ،
دلش غمبار ،،،
گریه هایش بی امان و های هایش ،
پر زِ رگبار !
کاش زیرِ گنبدِ کبود
دو تا بود ، یکی نبود
اونی که بود من بودم و تو ،،،
و اون که نبود ،
تنها وهم و خیالِ
بی تو بودن بود !
کاش برسد
سیبِ کال و
نارسِ آغوشِ تو ،،، !
تک بیتی
شمیمِ عطرِ تو ،،،
چون می آورد نسیم
زِ عطرانه اش گَرَم
بمیراند چه بیم !
باران که می بارد ،
میروم جایی کنجِ
خلوتِ دل می نشینم ،،،
زیرِ سایه ی خیالت
دانه دانه ،
مرواریدِ اشکهایم را
به زنجیرِ عشقِ تو ،،،
می آویزم .