متن اشعار آتریسا
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات متن اشعار آتریسا
پاییز در راه است و
من در انتظار ،،،
برای باریدن
بهانه بسیار دارم !
ماه مهر و چتری زِ عشق ،
جاده ای در پیش رو ،
دست دهیم به دستِ مهر ،،،
در جوارِ حضرتِ پاییز ،
برویم مکتبِ عشق !
ابر از غرش و فریاد آسمان می گرید ،
دلش غمبار ،،،
گریه هایش بی امان و های هایش ،
پر زِ رگبار !
کاش زیرِ گنبدِ کبود
دو تا بود ، یکی نبود
اونی که بود من بودم و تو ،،،
و اون که نبود ،
تنها وهم و خیالِ
بی تو بودن بود !
باران که می بارد ،
میروم جایی کنجِ
خلوتِ دل می نشینم ،،،
زیرِ سایه ی خیالت
دانه دانه ،
مرواریدِ اشکهایم را
به زنجیرِ عشقِ تو ،،،
می آویزم .
بوسه های کالم را
بر بالِ قاصدکها می نشانم ،
رها در باد ،،،
کنجِ لبهایِ تو ،،، می رسد
سیبِ کالِ بوسه هایم !
✒ نسرین حسن زاده ( آتریسا)
تو ،،، عطرِ خوشِ کدام خاطره ای
که مانده در لحظه لحظه ی
خیالم هنوز !
به کرشمه ی نگاهی برده ای قرارِ ما را
تو مگر ندیده بودی دلِ بیقرارِ ما را ؟!
شعله می زند به جانم هر دم آن دو چشم شهلا
تو به چشمِ خود ندیدی حسرتِ اقاقیا را
به سینه من دلی افسرده دارم
هزاران حسرتِ نشمرده دارم
خزان از ره رسید و زردِ زردم
به باغِ دل گلی پژمرده دارم
دل آبستنِ غم است ،
نه سقط می شود و نه فارغ !