متن اشعار آتریسا
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات متن اشعار آتریسا
در ساحل خیال تمام خاطرات
را کنارت قدم میزنم !
بهار می شود
هنگامی که
می شکفد ،
شکوفه ی لبخندت !
کاش لحظه ای بیندیشیم کاندرین دنیا
چه کِشتیم و چه برداشتیم ،
بذرِ نفرت کاشتیم و به فصلِ درو ،
حاصلش اما ،،،
بارِ حسرت برداشتیم !
مبادا نور و مهتابم نباشی
تو در این قلب بی تابم نباشی
قسم بر جان تو ای جان جانان
شبی نیست تو در خوابم نباشی
هنوزم نیست باور رفتنت را
زِ شاخه ای گلِ من چیدنت را
هنوز امیدوارم تا ببینم
دوباره ای گلم روئیدنت را !
چه غریبانه دل را
در آغوش می گیرم
و در باغِ خاطرات می نشینم
کنار گلهای حسرتی که
روئیده بر مزار سرد آرزوهایم !
یا رب بی پناهم
جز تو کس ندارم
بارانیم و زِ دیده خونبارم
جنت و فردوس نخواهم و لیکن
صبرِ ایوب خواهم و آنهم ندارم !
بعد از رفتنت خانه ی دل
فرو رفته درسکوتی وهم انگیز و
خالی از سکنه ،،،
من مانده ام و شب ناله های
جغدِ بی خانمان در
خرابه های دل !
قاب عکسی روی دیوار
چشمانی به رنگ دریا ،
خاطراتی شیرین و
لبخندی فریبا ،
این است سهم من
از تمام نبودنهایت !
کنارِ ساحلِ دریا تنگِ غروب
من و تو کنارِ هم یه حسِ خوب
صدایِ موج و زیرِ سقفِ آسمون
فرقی نداره شمال باشیم یا جنوب
من و این روحِ خسته از
کالبدِ جان ،،،
کاش بشویم از هم جدا ،
هر کدام سوئی روان ،
او به افلاک و
من دل خاک ...!
کولی شبگردِ دل ،،،
مست از میِ عطرِ نگاهی
می رقصد پایکوبان ،
کنجِ سینه ، گِردِ آتش
پایِ عریان !
قلبِ من در گذرِ زمان
شبیه گورِ سردیست ،
مدفنِ آرزوهای بر باد رفته !
مزن بر طبلِ رسوایی تو ای دل
چو نی نالان و بی پروایی ای دل
تو با این بیقراریهایت آخر
گمانم قصدِ جانم داری ای دل !
دل آکنده شد از عطرِ یک نگاه
گلگون شد چون بامِ ارغوان در پگاه
چون نسیمی بر دشتِ بکرِ دل وزید
دل انگیز شد شبهای من از نورِ ماه
قسم ،،، بر زیتون چشمانت
دنیای بی تو ،،،
برایم مکروه که نه ،
حرام ابدیست !
حبسم در پیله ی خاطرات
همچون یک پروانه !
آنجا که نگاه تو ،،، باشد
شکوفا می شود باغ دیدگانم !
من همچون کهنه درختی پاییزی
تو چون شبنم از طراوت لبریزی
من ابری غم آلوده در شوره زار
تو چون عطرِ گلها دل انگیزی
پاییز در راه است و
من در انتظار ،،،
برای باریدن
بهانه بسیار دارم !
ماه مهر و چتری زِ عشق ،
جاده ای در پیش رو ،
دست دهیم به دستِ مهر ،،،
در جوارِ حضرتِ پاییز ،
برویم مکتبِ عشق !
ابر از غرش و فریاد آسمان می گرید ،
دلش غمبار ،،،
گریه هایش بی امان و های هایش ،
پر زِ رگبار !
کاش زیرِ گنبدِ کبود
دو تا بود ، یکی نبود
اونی که بود من بودم و تو ،،،
و اون که نبود ،
تنها وهم و خیالِ
بی تو بودن بود !
باران که می بارد ،
میروم جایی کنجِ
خلوتِ دل می نشینم ،،،
زیرِ سایه ی خیالت
دانه دانه ،
مرواریدِ اشکهایم را
به زنجیرِ عشقِ تو ،،،
می آویزم .