در چشمانت اقیانوسِ وارونه ایِ از ستارهها جوشید قلبم پروانهای از جنسِ ابر شد و در آتشِ بوسهات ذوب گردید زمان چون شمعِ نرمِ شد، و عشق تو را بر ساحلِ رویاهایم ریخت
ترجیح میدهم رمانی ناشناخته باشم تا حکایتی جالب و کوتاه در فصلی از کتاب زندگیت!!!