برای کشفِ اقیانوسهای جدید ، باید جرات ترک ساحل را داشت ... این دنیا ، دنیای تغییر است نه تقدیر !
هر که جز من بود از دیدارمان مأیوس بود همتم را رود اگر مى داشت اقیانوس بود
دوست داشتنت اندازه ندارد پایان ندارد گویی بایستتی بر ساحل اقیانوس و موج هاای کوچک و بزرگ مکرر را بی انتها بشماری...
ادامه ی چشم های تو... می شود دریا... می شود اقیانوس... و من قایق بی پارویی که... موج به موج... غرق توام !....
قایقی خواهم ساخت تا با آن از اقیانوس نگاهت عبور کنم و به ساحل وجودت برسم تا قلب پاک تو تا ابد کلبه ی عشق من باشد.
من عریانم عریانم عریانم مثل سکوتهای میان کلام های محبت عریانم و زخم های من همه از عشق است از عشق عشق عشق من این جزیره سرگردان را از انقلاب اقیانوس و انفجار کوه گذر داده ام و تکه تکه شدن راز آن وجود متحدی بود که از حقیرترین ذره...