سرم بر سینه ی یار است،از عالم چه می خواهم؟
به هرکجا که کسی نیست، جایِ ما خالی ست!
من خود آزرده دلم،با دل خویشم بگذار...
شکسته باد دلم، گر دل از تو بردارم...
من به چشمان خیال انگیزت معتادم
دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست
زندگی من با طلوع خورشید چشمهای زیبای تو آغاز شد تولدت مبارک، چشمهای مهربان و زیبایت به دور ازچشم بد
نفسم گرفت ازین غم نفسی هوای من کن...
در اشتیاقت کسی نیست از من به تو آشناتر...
شطرنج شکنجه ای ذهنی است.
با اشتیاق زندگی کن!
عشق را باور نکردی تا بدانی کیستم..!
که می آید به سر وقت دل ما جز پریشانی...
فراق یار نه آن می کند که بتوان گفت
در مملکت سایه زِ خورشید نشان نیست...
آغوش گل این بوی ندارد که تو داری..
مرا روز قیامت با غمت از خاک مى خوانند..
شبِ قدرست و شبهایِ چنین بیدار خوش باشد
بستگی ها را گشایش از در دلها طلب...
تشنه ام شد دم افطار،لبم گفت حسین...
در قمار عشقبازی دین و دل از من مجوی..
کاش خدا حک بکند مهر مرا در دل تو...
عاشقى خاصِ دل زار من است...
از این شادم که در زندان یادت،محبوسم