گر نخواهی کام خود را تلخ،خوش گفتار باش...
عاشقان را با نظر بازان نمانَد کارها.... گیلانی
از یار جدا و با غمش پیوسته ..
ای ما و صد چو ما ز پیِ تو خراب و مست...
جایی که تو باشی خبر از خویشتنم نیست..
بر خاطر من جمله فراموش و تو یادی..
فریاد ز محرومیِ دیدار و دگر هیچ…
بی تو جانِ من چو آن سازی که تارش درگُسست...
ما کز او دست کشیدیم، دگر دنیا چیست؟...
ای تماشا گاهِ عالم روی تو...
عشق قاتل است؛ و بی گناه!
وردت این است که بیگانه ی خویشم خوانی ..
تو را با خویشتن از بس که دیدم سرگران،رفتم...
همسر با وقارم عشق آبانی من تولدت مبارک
خواستنش تَمَنّای هَر رَگ...️
لبِ شیرینِ تو دیدم، سخن از یادم رفت
به تو حاصلی ندارد غمِ روزگار گفتن...
ندارد غیر لیلی جسم مجنون، جان شیرینی...
سهمِ من از تو؛ هستیِ خود را گریستن...
متولد نازنین حضرت آبان تولدت مبارک
گر شود فانی دو عالم عشقبازان را چه غم... یزدی
ای لبت باده فروش و دل من باده پرست...
ای ناله چه شد در دل او تاثیرت ...
غرضم وصل تو باشد، چه تو آیی چه من آیم