در سینه هیچ نیست به جز آرزوی تو
بعد از تو هیچ عشقی آتش به خرمنش نیست
لبخند تو در سینه ی من قلب تپندست
بی تو نفس کشیدنم عمر تباه کردن است
من خسته چون ندارم نفسی قرار بی تو به کدام دل صبوری کنم ای نگار بی تو ؟
بیا و خاطره ی خوبم شو و بگذار دلیل لبخندهای پنهانت شوم
ماه با آن همه زیبایی و نور افشانی کی فریبنده تر از روی فریبای تو بود
امشب دلم دوباره تو را خواست از خدا آه ای دعای هر شب من مستجاب شو ...
با من هزار نوبت اگر دشمنی کنی ای دوست همچنان دل من مهربان توست
در_انتظار_تو_موهای_من_سپید_شدند اجازه_هست_تو_را_زندگی_خطاب_کنم؟
دل دردمند مرا نبود بی تو دوا
هر چند که پیر و خسته دل و ناتوان شدم هر گه که یاد روی تو کردم جوان شدم
عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم شاید این بوسه به نفرت برسد،شاید عشق
گفتی نظر خطاست تو دل میبری رواست؟ خود کرده جرم و خلق گنهکار می کنی
مرهم زخم های کهنه ام کنج لبان توست بوسه نمیخواهم چیزی بگو
من نکنم نظر به کس جز رخ دلربای تو
جز یاد تو بر خاطر من نگذرد ای جان
تو مرا زمزمه کن تا دلم آرام شود ...
شب ها دو لب من، به هم از ناله نیاید تا او همه شب خفته دهن بر دهن کیست
بیا به جنگ تن به تن شلیک خنده از تو رگبار بوسه با من
از تب آن دو لب چون عسلت عمریست که می سوزم و درمانم نیست
این من ، با هیچ تویی غیر خودت ، ما شدنی نیست
موهایم را بباف... ای دستانت گره گشای روزگارم !
من پر از درد توام بیمار میدانی که چیست ؟