از همچو تو دلداری دل برنکنم آری...
هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بوَد...
وقتِ سقوطِ من، چترِ نجات باش! حافظ شدم... بیا شاخه نبات باش! برگرد و توی برف آغوشمو بپوش حرفاتو مثل موت نندازی پشت گوش. .
حافظ : به درمانم نمی کوشی نمی دانی مگر دردم؟
. از من جدا مشو که توام نورِ دیده ای ، آرامِ جان و مونسِ قلبِ رمیده ای ...
. مایه خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاست ...
در غریبی و فراق و غم دل، پیر شدم...
. گوشه ابروی توست منزل جانم ، خوشتر از این گوشه پادشاه ندارد️
به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست...
وز پیِ دیدن او دادنِ جان کارِ من است..!
ای من فدای شیوه چشم سیاه تو....
.. از من جدا مشو که توام نورِ دیده ای ، آرامِ جان و مونسِ قلبِ رمیده ای ...
جز نقشِ تو در نظر نیامد ما را ...
اسیر عشق تو از هر دو عالم آزادست....
وآن دم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی
با دلارامی مرا خاطر خوش است کز دلم یک باره برد آرام را ... ️️️
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
گوشه ابروی توست منزل جانم...️ خوشتر از این گوشه پادشاه ندارد.!
بهای وصل تو گر جان بود خریدارم ️️️
اگر تو زخم زنی بِه که دیگری مرهم
چون ساغرت پر است بنوشان و نوش کن
تو بفرما که من سوخته خرمن چه کنم؟
تو از این چه سود داری که نمی کنی مدارا..؟
یک همدم باوفا ندیدم جز درد