متن حجت اله حبیبی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات حجت اله حبیبی
برف
در اضطراب ،
چاله ها ، پُر ،
خیابان خیس،
سر به زانو نهاد ،
کودک،
می خورد غم ،
ولی چه سود،
ساندیس.
حجت اله حبیبی
باز ، مِشکی ،
قلم در دست،
خاطرات کلاغ را
خط زد
با مدادی به سرخی ماتم،
زخم کاری
به جان آدم زد
حجت اله حبیبی
پسین بود،
خورشید پس ابر
بارون، نم نم
و خیابون که تو را دعوت کرد،
و من
از پشت غبار
« خویش» را گم کردم .
حجت اله حبیبی
تنهایم ، تنها ،
امّا
عشق ، رهایم نمی کند !
حجت اله حبیبی
ماه می گرید
وقتی ،
حوض
با ماهی
قهر می کند .
حجت اله حبیبی
زمستون ،
برف ،
کولاک
سرما ،
باز جمع اند ،
و من
تنها خودمو به آغوش می کشم.
حجت اله حبیبی
تنها ،
تنهایی است
که
تو را می فهمد .
حجت اله حبیبی