متن حجت اله حبیبی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات حجت اله حبیبی
دیوارها
کوتاه
شده اند
و
آرزوها
بزرگ
کودک احساس
از روی دیوار
حتّی
خیال هم
نمی تواند
بچیند.
کلاغ ها
هنوز هم
سیاه پوش
مرگ
هابیل اند.
مانده ام
چون
آخرین برگ درخت
نه میل ماندن دارم
و
نه میل افتادن
امّا
باد
بی رحم است.....
بهانه ام
تو بودی
به کدامین بها ترک کردی
خاطرات پشت پنجره را
وقتی
انار
با دیدنت
ترک می خورد
در قلب
شیشه ای باغ.
اگر
نبض باران
در دستان تو نیست
چرا بعد رفتنت
باران
می گیرد.
در من
پیچیده است
صدای
زنی
که نامش را از یاد برده ام
ولی « مادر » صدایش می کنم.
پروانه ام باش
برایت
باغی بزرگ خواهم ساخت
پر از گل های رنگارنگ
تا به هوای
گل های هرزه ی خیابان
بال بال نزنی.
و من
روزی
خواهم رفت از خاطرت
آن روز دیر نیست.
مُردم
وقتی افتادم
از چشم تو...
تو نباشی
جانم تنهاست
عشق بی معناست
و چشمم موّاج ترین دریاست
آی مردم
زمین مال شما
آسمان مال من
یکی برای ماندن
یکی برای رسیدن
عاشقان آسمانی اند
چون خورشید
که به عشق تو طلوع می کند هر روز
ما
نیامدیم
آورد
تا بفهمیم
کوچکی خود
و
بزرگی او
قرار نبود بمانیم
و گرنه
با گریه نمی آمدیم
برای باریدن عجله نکن
وقتی رفت !
می فهمی.
باش
تا
دل نسپارم به نگاهی ،
که کوه صبرم را فرو ریزد ، و خانه ی ترسم را بلرزاند
بهار
بی تو
زندگی ندارد ،
ای بهار زندگی.
چشم شهر
شور نیست ،
با گذر تو شور می شود.
تو
جاذبه ی عشقی
و
دلم
به سوی تو می گردد،
در تمام لحظات.
نگاهت را
آرزو دارم
همچو پروانه ای
که
پر می گشاید
به شوقِ ستاره های اشک
و باران اجابت
تا
کیمیای عشق ،
مس وجودش را طلایی کند.
عشق،
آغاز نیست
یایان است ،
پایان
با تو
بودن
عشق ،
کیمیاست ،
به هرکه بر خورد ،
شیفته اش می شوند
چون تو
عشق ،
حرف،
کلمه ،
نیست
تمام هستی من
از ازل
تا ابد
است.
عشق
رؤیاست،
که
با تو
حقیقت می یابد .
نور باش ،
حتی دور،
همه ،
به سویت
قد می کشند.
من و غزل که گریه می کنیم
شیشه ها ، پر از غبار خاطره است...