متن رعنا ابراهیمی فرد
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات رعنا ابراهیمی فرد
دردی بی صدا
دستی بی صدا
گلویمان را مدام خفه می کند
به کلاغ ها بگوئید
در انتهای خودکشی های مهربانی تنها ایستاده ایم
کافی ست بادی بوزد
و میان ازدحام سقوط ، گم شویم
خداحافظ هستی ام !
مرا ببخش ....
نتوانستم
بی خیالی را باد بگیرم 💔
رعنا...
✍️
مگر می شود فراموشت کرد!
وقتی جوانه ها ، سحرگاهان
با یاد تو ، سلامم می دهند
رعنا ابراهیمی فرد
گفتی دوستت دارم
و من آن را ...
به هزار و یک زبانِ
ناموجود دنیا ترجمه اش کردم
رعنا ابراهیمی فرد
چه جایی بهتر از آغوش گرم
کسی که دوستش داری
یک فنجان آرامش را بنوش
و به دور دستها خیره شو
قطار قطار می آیند
روزهایی که آرزویش را داشتی
رعنا ابراهیمی فرد
زمانه ی بدی شده است
اعتمادها را باید
در پستوی خانه ای قدیمی
پنهان کنیم
و احتیاط ها را در خانه ی
جدیدی بر پا ...
رعنا ابراهیمی فرد
سبز باید بود
در چمنزارهای زنده ی مزرعه
قرمز در
لابه لای گل های شقایق دشت
آبی ...
در آسمان بی کران هستی
و خاکستری در
لابه لای خاکستر های به آتش کشیده شهر
رعنا ابراهیمی فرد
بعضی ها سیگاری اند
درد را با سیگار می کشند ،
چقدر بی فکرند این دردهای وامانده !
بعضی ها سیگاری نیستند
چطور این دردهای لعنتی را
به جان بکشند!؟
رعنا ابراهیمی فرد
دستهای مردانه ات
تکیه گاه روزهای تنهایی ام شد
من آغوش آفتاب را ...
با دستهای تو به آغوش کشیدم
رعنا ابراهیمی فرد
رازها شوخی بردار نیستند
دلشان یک دنیا سفر کردن می خواهد
رازهایی که نمی خواهی فاش شود
به هیچ کس نگو
اگر گفتی ! بدان قطار مسافرتش را
هیچ گاه نمی توانی کنسل کنی
رعنا ابراهیمی فرد
روزی برای دیدار خورشید خواهم رفت
رها کنم دستهایم را
روزی دستهای حزن آلودم
اندوه های شبانه را ،
روی زمین جا خواهد گذاشت
روی زمین جا خواهم گذاشت
تمام خط و خطوط هایی که وجودم را شکست
روزی لبخند خواهم زد به روشنایی آفتاب
روزی با لبخند زیر شدت...
برای یادبود ، چیزی می خواستم
چیزی که با نگاه کردنش
وجود تو را
از خاطره های گرد و غبار گرفته
پاک کند
رعنا ابراهیمی فرد
آزادم ...
رها ...
همچون موهای پریشانم در باد
فراموش میکنم
طناب های داری که از سرم آویزاند !
رعنا ابراهیمی فرد
هیچ عشقی ارزش انتقام گرفتن ندارد
هیچوقت خودت را درگیر عشقی که فکر میکردی اگر بود خوشبخت بودی نکن
همه عشق ها از دور زیبا هستن
نزدیک که بشوی خوبتر که بشناسی
حتما چیزی پیدا خواهی کرد که بخواهی زنجیر عشق را باز کنی
به زندگی ادامه بده
و برای...
به خیلی چیزها امیدوار بودم و نشد
به خیلی چیزها دلخوش بودم و نشد
اما بجای خسته شدن پخته تر شدم
به جای از کوره در رفتن ...
شیوه ام را عوض کردم طرز نگاهم را تفکرم را
دیگر به این زودی امیدوار نمیشوم که وزش بادی بیاید و امیدهایم...
نوشیدنی در دست و
تکه کاغذی که نامش روزنامه است
در گوشه ای ...
منتظر مقصد ایستاده است
نگاهش نامعلوم است
حرفهایش ناتمام ...
رازهایش را بلکه روزی ...
در پیراهن مردانه ای گم کرده است
رعنا ابراهیمی فرد
چگونه مرا اینگونه عاشقم کردی
که گاه خود را فراموش میکنم
ریشه دار قلبم شده ای
هر چند که شاخه هایت را جدا کنند
دوباره جوانه میزنی
ریتم قلبم را عوض میکنی
و هیچ گاه ریشه کن نمی شوی
با تو ...
بی نیاز از هر چیز دیگر
هیجان زده...
✍️به خودت اطمینان داشته باش ، تو می توانی ، تو می توانی تمام پیچک های ترس را که سالها بر تنت پیچیده است و مانع رشدت می شود را هرس کنی تسلیم نشو
تو یک انسان دوست داشتنی هستی که هر چقدر به خودت اطمینان داشته باشی بیشتر موفق...