متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات متن عاشقانه
چشمانت زیباست !
چشمان تو برایم شبیه به آلبوم عکس می ماند
پلک که میزنی
هر ورقش بوی تو را می دهد
و من ورق میزنم فردا را
اما می دانی
اصلا چشمان تو قابل توصیف نیست
می شود در آن عشق را بو کرد
زیبایی را جرعه جرعه نوشید...
پناه !
باران ، با دعای تو می بارد
با بوی خیس نرگس
با بوی لبخند ماهی ها و
محبوبه های شب !
ای کاش با تو نسبتی می داشتم
همچون بهار با شکوفه یاس
ماه با موج دریا
ساعت خورشید با آسمان و
تبسم بر روی لبان شما !...
✍🏼تو در باغ گل و بستان، گل زیبای یکتایی
میان جمع مه رویان، دل آرا و فریبایی
دو چشمم هر طرف گردد نیابد بهتری از تو
طبیبی درد و درمان را به بالینم نمی آیی
تو زیبا و دل آرایی میان جمله خوب رویان
توانم را ز دل بردی، به...
در بهشتِ خیالم مادرم
دعایی از جنسِ گندم
بر پیشانیام میکارد
و آفتاب ساقههـای
روحم را نوازش میکند.
یک نفر را دوست دارم .
شعری از چشمش نوشتم
آمده با دلبری قلب مرا دیوانه کرد
او نوشته زیر شعرم
.با که هستی غربتی
این همه از رنج و غم
گفتم که شاید قلب
سنگش نرم شود
باز می پرسد
خوش به حال دلبر تو ... افرین
من که...
کاش حجمِ حزن و اندوه از شانه هایت کم شود
برق چشمانت درخشد، همجو یک مرهم شود
بگذرد ابر سیاه از آسمان این دیارِ
هر ستاره در جهانِ هستیات پرچم شود
سخن چو رود روان است
اما کردار، چون کوه.استوار
بسیار گفتهاند
اندک عمل کردهاند.
آدمی را
نه زبان،
بلکه گامهایش
میسنجد.
ای آنکه تو رنجاندمت بانو
ای آنکه تورا غم داده ام بانو
ای آنکز رهم غافل شدم بانو
مرا بنگر که چنین گونم
غمی در حال تو دارم
غمی هم در دلم دارم
غمی در جانم دارم
غمی هم در تنم دارم
همه اجزای این پیکر
مرا بسیار نکوهیده
کز...
در جامِ طلا شرارِ شیدا دارد/
هر قطرهاش آتشی تمنا دارد/
گر شعلهکشان به دل بریزی، بینی/
از خاکِ وجود، جانِ زیبا دارد/
دلتنگ کوچه های بیقرار
و زنگ های فرار
از دیوار کوتاه بچگی می پرم
کفش هایم کو
می خواهم بدوم تا آن سر دنیا
زنگ تمام خانه ها را بزنم
و روی دیوار ها را نقاشی بکشم
..
اصلا می خواهم سوت بزنم
از درخت بالا بروم
و بادبادکت را...
عشق همان هندسهٔ ساده هستی است که در ضرب زمان گم شده است.
کاش اُستاد تفریق کند از دل ما غصه و غم را
حسن سهرابی
بر پشت بام خانه با شب می نشینم
چشمم را بر آسمان سیاه می گذارم
- به چه خیره ای؟!
+ به ستاره روشن
سال هاست بر او چشم دوخته ام
اما چیزی نمی گوید
برایش می رقصم
شعر می خوانم
تا سحر اشک می ریزم
فقط گاهی چشمک می...
و تو آن دلبر نابی که دل از ما بردی!:)❤
نگار منجزی🦋
نگاه کن مرا ؛ که بدون تو افسانه شدم
هی
نگاه کن مرا ؛ که شبیه یک ترانه شدم
دیگر شعر نمی بافم ؛ حالا بهانه شده ام
برای لحظه ی تنهایی ؛ به اشک ؛ روانه شدم
تو پایان جذاب تموم بی حوصلگیای منی..
نوری...
که از دریچه ی تاریک و شب زده ی چشمام..
به قلبم تابیدی...
تو حس خوب بارونی..
طعم شیرینِ گیلاسی...
شربت گلاب و زعفرونی وسط ظهر تابستون!
تو رو نگفته ، ،میبینم...
در آغوش نگرفته،میبوسم..!
همه چیزو که نباید با چشمِ سر...
مه من،جام بلور دل من
بخدا تاب ندارد که ببیند اشک و هر دم غم من
اندکی کمتر برنجان این من دلداده را
جان گیسویت قسم نشکن بلور دل من
جام قلبم گر شکستد در جفای تن تو
بخدا آواره می گردی شراب جام من
از روی رخت آویز چادرت را بردار
مشکیِ چادرِ تو
سبز می کند جهانم را...
نویسنده: علیرضاسکاکی
دوست داشتم آینه باشم تا
چهره ی تو به وقتِ شادی، در من نقش ببندد.
یا باران باشم
بر کویرِ ناامیدی ات ببارم،
و قلبت را مملو از نور و امید کنم.
یا عطر موردعلاقه ات باشم،
و تو را تنگ، در آغوش بفشارم!
خودکاری که با آن می نویسی...
تنها خواسته ی آشکار من
از این جهان و مافیهایش،
\تو\ هستی!
و شک ندارم،
این جهان هم
تنها به یک ترکیبِ \من و تو\
قانع است!
حالش را داری برویم زیر اولین باران پاییزی؟
از بهارستان تا خود سعدی روی جدول گوشه ی خیابان راه برویم و زندگی کنیم لحظات با هم بودن را...
بی خیال تمام حرف های عاقل ها؛ حالش را داری دیوانگی کنیم تمام بعد از ظهر بارانی مهر ماهمان را؟
بند کفشت...