پناه مى برم به خیال از شرِّ حقیقت... بیا باران بزنیم و مست بشیم...
باید به آغوش عکس هایت پناه برد؛ از شر شب های "مطلقا بی تو" ....
هیچ درختی به خاطر پناه دادن به پرنده ها بی بار و برگ نشده است... تکیه گاه باشیم ، مهربانی سخت نیست..!
یک روز خسته از راه مى رسى و جز آغوش من برایت پناهى نیست ...
شکسته های دلت را به بازار خدا ببر... خدا پناه شکسته دلان است...
خدایا دوشنبه آمده امروزمان را هم بخیر کن و ما را در پناه خودت بگیر که پناهی جز تو نیست