چو شبنم از دل گل، راز عشق می جوشد
نگاه ناب تو، در جام جان همی نوشد
به تار مویی از زلفت، جهان معلق ماند
چو آسمان که به ریسمان، مه می کوشد
ز خاک کوی تو، گر باد بگذرد آرام
غبار عشق به چشم فلک، همی پوشد
نگاه مست تو، با هر مژه زدن صد بار
هزار قلعه ی صبر و شکیب، می موشد
چو شمع در شب هجران، به سوز خود سازم
که اشک شمع دل سنگ را، همی دوشد
به یک نظر ز تو، صد باغ لاله می روید
به یک تبسم از لعلت، بهار می جوشد
نسیم زلف تو، گر بر چمن گذر سازد
گل از حسد به تن خویش، خار می روشد
به قامتت که چو سرو است، و چون صنوبر نی
هزار نخل تمنا ز خاک، می جوشد
چو ماه در شب زلفت، نهان شوم هر دم
ولی دلم به امید طلوع، می کوشد
ز بس که در غم هجران تو، گریستم اکنون
ز چشم من غم دریا به دل، فرو جوشد
مهدی غلامعلی شاهی
ZibaMatn.IR