کلمه ای زاده شد در دل...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن شعر ملل
- کلمه ای زاده شد در دل...
کلمهای زاده شد،
در دلِ روزگارانِ ظلمت و خون.
کلمهای بیشکل و بیصدا،
که خاستگاهش سکوتی گرانبار بود و وحشتی باستانی.
آری، نخستین کلمه در دلِ هراس زاده شد.
نمیدانم از کدام خاکِ تفدیده، از کدام صخرهی گداخته.
شاید از غارهای خاموش، آنگاه که نخستین انسان
چشمانِ هراسانش را به تاریکی دوخت،
و از ژرفای سینهی لرزانش آوایی برآورد که پیش از آن نبود.
کلمه، قطرهی خونی بود که از سکوت چکید،
سپس جامی شد بر لبانِ آدمیان.
و ما از آن نوشیدیم و مینوشیم.
زبان، رودِ خروشانیست از ازل تا ابد،
که ما را به نیاکانِ گمشدهمان،
به آنان که در غبارِ قرون خفتهاند، پیوند میدهد.
کلمات را به ارث میبریم،
چون جامهای زرین، چون استخوانهای نیاکان.
و در این جامها، خونِ گذشتگان جاریست؛
کلماتی که روزی نجوای عشق بودند،
و روزی فریادِ جنگ.
یک کلمه کافیست،
تا دری به روی جهانی بگشاید،
یا جهانی را به آتش کشد.
یک کلمه، کلیدِ مرمرینِ روح است،
که قفلها را میگشاید.
و تو، ای شاعر،
ای که این گوهرهای کهن را صیقل میدهی،
وارثِ این میراثِ گرانبهایی.
به یاد داشته باش:
هر آنچه هست، در کلمه نهفته است،
و هر آنچه خواهد بود، از کلمه زاده خواهد شد.
کلمه، خونِ جاودانهی بشریت است.
تفسیر با هوش مصنوعی
این شعر، تولد کلمه را از دل وحشت و سکوت آغازین انسان توصیف میکند. کلمه، میراثی گرانبهاست که از نسل به نسل منتقل میشود و پیوندمان با نیاکان را حفظ میکند. کلمه، هم عشق و هم جنگ را در خود جای داده و قدرت شگرف آفرینش و نابودی دارد. شاعر، وظیفه پاسداری از این میراث مقدس را بر دوش دارد.