دل از غم خانه ای ویران...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

دل از غم خانه‌ای ویران، دو چشمم سیل بنیان است
درونم آتشی سوزان، برونم چهره خندان است

بهاری بود و بگذشت و خزانی ناگهان آمد
غمی در دل نشسته چون غباری بر گلستان است

قفس تنگ است و مرغ جان هوای باغ دارد باز
اسیر دام عشقم من، رهایی بس چه آسان است

شکایت از که آرم من که دل خود کرده‌ام قربان
به پای آن نگاری که جمالش خود چو ایمان است

به سودای وصالش سوختم چون شمع در محفل
خبر کی می‌رسد جانا که این دل زار و نالان است

به هر سویی نظر کردم نشانی از وفا نبود
جهان پر شد ز نیرنگ و دورویی، بس پریشان است

چو مجنون گشته‌ام صحرا نشین و بی‌سر و سامان
به دنبال تو می‌گردم، دلم آواره دوران است

فراق تو چنان در سینه‌ام ریشه دوانیده
که هر تپش گواهی بر هزاران داغ پنهان است

به هر زخمی که از عشقت به جان افتاد خندیدم
که این دیوانه می‌داند که درد عشق درمان است

به امید وصالت زنده‌ام جانا و می‌دانم
که فردا می‌رسد آن روز و این شب رو به پایان است

مهدی غلامعلی شاهی
ZibaMatn.IR
مهدی غلامعلیشاهی
ارسال شده توسط
ارسال متن