وطنم خاک تو شد سرمه ی...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار صدیقه جُر
- وطنم خاک تو شد سرمه ی...
وطنم خاکِ تو شد سرمه ی چشمان ترم
تا بمانَد به عیان نام تو، در نقش جهان
گرچه دور از تو نشستم به غمِ غربتِ خویش
به هوایِ تو نفس میکشم با شوق نهان
هر کجا یادِ تو آید به دلِ خستهٔ من
بویِ یاس از نفسِ باد صبا مُشک فشان
کوه و دشتت به خدا قبلهٔ دلهایِ همه
در هوایت به نسیمِ سحری بال زنان
بر زمینت نَفَسِ عاشقِ من سجده کند
خاکِ پاکت شده است جان و نفس، روح و روان
در دلِ غمزدهام عشقِ تو جاریست هنوز
گر بسوزد تنِ من، جمله تویی گوهر جان
گر بیفتد تنِ من بر سرِ راهت چه خوش است
که به یادِ تو فشانم نفسم را به عیان
با تو آرام دلم، بیتو جهان بیاثر است
تو وطن، عشقِ منی، مایهٔ هرعیش جهان
نامِ پاکت چو در آفاق برآید به فغان
میتپد سینهٔ من، میکِشد آواز بَنان
دشمنت گر برسد، جان دهمت بیپروا
من فدایت شوم ای گوهرِ درخشان
چشمِ من تا به ابد خیره به خورشیدِ تو باد
تا تویی، روشنیِ شامِ دلِ شب زدگان
ای وطن، عشقِ تو در خونِ من آمیخته شد
با توام تا که نفس هست در این گوهر جان،