چه کنم که در فراقت شده خون دو دیده من نه رهی که با تو باشم نه دلی که بی تو باشد دلِ من مانده میانِ تبِ ماندن، تبِ رفتن نه توانِ دل بریدن نه نشانی از تو باشد
این متن را با دوستان خود به اشتراک بگذارید.