شانه ی دیوار رفتی و شب...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

شانه ی دیوار
رفتی و شب به شانه‌ی دیوار تکیه داد
دل ماند و دردِ خاطره‌های چو باد
بعد از تو شهر سردتر از فصلِ برگ‌هاست
خورشید هم ز غربتِ این کوچه‌ها فتاد
چشمان من هنوز به راه تو مانده‌ است
ای رفته، با که گفته‌ای این عهدِ بی‌نهاد
هر واژه‌ای که نام تو را داشت، سوخت
آتش گرفت دفترِ دل بی‌صدا، به یاد
من مانده‌ام و بغض و شعری شکسته‌بال
در سینه‌ام هزار سؤالِ است بی مراد
گفتی زمان دواست، ولی زخمِ دوری‌ات
هر روز تازه‌تر شد و عمیق‌تر و گشاد
بی‌تو نفس کشیدن من کارِ ساده نیست
این زندگی‌ست یا قفسی از غمِ جماد؟
در هر اذانِ صبح، تو را جست‌وجو کنم
در هر غروب، خاطره‌ات می‌شود معاد
دل را سپردم آخرِ این راهِ بی‌نشان
شاید تو بازگردی از آن سویِ اعتماد
تا آن زمان، نشسته‌ام اینجا کنارِ درد
با شعری از تو و دلی از غمت زیاد

صدیقه جُر
ZibaMatn.IR
Sahel
ارسال شده توسط
ارسال متن