تیر مژگان و نگاهت همه در...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

تیر مژگان و نگاهت همه در سینه نشست
نیزهٔ عشق به دل، زخمهٔ اندوه و شکست
گرچه جان از تنم انگشت شماری نَبَرد
باز کن پنجره را، بشنو آهِ دلِ مست

من همان شاخهٔ خشکم که به یغما رفتم
بی تو چون برگِ خزان، سوی تماشا رفتم
قصّهٔ عشق مرا شمعِ شبِ تار بساز
تا بسوزد زِ غمت، با غمِ دل‌ها رفتم

نه همین فصلِ خزان بود که آشفته شدی
سالیان بود که از من، تو جدا رفته شدی
چمنِ سبزِ وجودم همه از دستِ تو خشک
چکنم؟ با که بگویم؟ که زِ من تاخته شدی

آتشِ عشقِ تو در جانِ من افروخته است
مثلِ پروانهٔ دل، گردِ رخَت سوخته است
گرچه بال و پرم از داغِ تو هی می سوزد
باز هم در پیِ نورت، به تو چشم دوخته است

محمد خوش بین
ZibaMatn.IR
محمد خوش بین
ارسال شده توسط
ارسال متن