شاخه ای زیر قدم های نسیم...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
3 امتیاز از 2 رای

شاخه‌ای زیر قدم‌های نسیم
تا زمین خم شده بود.
قمری اما چشم‌ دوخته بود
باز بر نقطه‌ی نامعلومِ افق؛
آن طرف‌ها،
آنسوتر از این باغِ اسیرِ پاییز.

باد می‌رقصید و
پرهای پریشانش را
شادمانه می‌تکاند.
او ولی غرق تماشا بود در کمرنگیِ غروب،
سینه‌اش را سپرِ غم کرده بود.

چشم‌هایش چه سیاه است، چه مات!
حلقه‌ی طوقِ گلویش
چه صبورانه درخشان می‌شود در غبار.
باد از او
التماسِ رقصی کرد.
پر گشود اما
در هوایِ قفسی خالی،
برنگشت.

زیر لب زمزمه‌ای گفت و از این شاخه پرید:
«من هوایِ دلِ آن یارِ سفرکرده دارم،
نه هوایِ رقص
با هیچ نسیمِ گذران را…»

فهیمه قدیمی
ZibaMatn.IR
فهیمه قدیمی
ارسال شده توسط
ارسال متن