متن قمری
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات قمری
شاخهای زیر قدمهای نسیم
تا زمین خم شده بود.
قمری اما چشم دوخته بود
باز بر نقطهی نامعلومِ افق؛
آن طرفها،
آنسوتر از این باغِ اسیرِ پاییز.
باد میرقصید و
پرهای پریشانش را
شادمانه میتکاند.
او ولی غرق تماشا بود در کمرنگیِ غروب،
سینهاش را سپرِ غم کرده بود.
چشمهایش...
فهیمه قدیمی
صبحم با خیال تو آغاز می شود
خیالی شیرین
خیالی دوست داشتنی
که چون زمزمه ی قمریکان باغ
بر شاخه های گل سرخ
آهسته نجوا می کنی
دلدادگی را در گوش گندمزارها
بادصبا
به پنجره خورد
می خواهد فرار کند
قمری جوان...
در حال بارگذاری...