آمریکانو صد عربیکا چند روزی بود...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن داستان کوتاه
- آمریکانو صد عربیکا چند روزی بود...
|آمریکانو صدِ عربیکا|
چند روزی بود توی کافه ی نزدیکِ دانشگاه مشغول به کار شده بودم،
درآمد خونه، کفافِ مخارجِ دانشگاهم رو نمیداد..
همون روزهای اول بود که متوجه حضورش شدم،
یه پسر سبزه رو با موهای فِر و گیتاری روی شونش..
تقریبا هفته ای سه الی چهاربار رأس ساعت 7 میومد کافه و سفارش همیشگیش یه آمریکانو صدِ عرَبیکا بود..
غرق میشد توی نُت ها و کتابهای موسیقیش،
من عاشق موسیقی بودم..
دوست داشتم به بهونه های مختلف کنارِ میزش برم و در مورد موسیقیِ کلاسیک و آهنگسازهای مختلف صحبت کنم و بهش بفهمونم، منم تا حدودی موسیقی رو می فهمم..
ولی حداکثر جمله ای که بین ما رد و بدل میشد همین بود:
-آقا سفارشتون آماده ست
-آقا امروز هم همون همیشگی رو بزنم براتون؟
و اونم بگه:
-بله ممنون میشم،
-لطف کردید متشکرم،
موقع نوشتن عینک میزد یه عینک گرد و بامزه که بیشتر از قبل جذّابش میکرد،
چشماش شده بود تمومِ دلخوشیم ؛
و هرشب به امید این که چشمای درشتش رو ببینم ؛
میرفتم بالاسرش و صداش میکردم تا سرش رو ،
بگیره بالا و من هزار بار بمیرم و زنده شم . .
تصمیم گرفتم با مشورت بقیه پرسنل، به کافه تم موسیقی بدم؛
روی دیوارها تابلوهای نُت زدم ،
و روی میزها گلدون های کوچک گیتار سفارش دادم..
میخواستم وقتی میاد داخل کافه،
سرش رو بیشتر بالا بگیره تا چشماش بیشتر ذوق کنه..
کارم شده بود همین؛
دیدنِ لبخندشو چهره ی خندانش
که بیشتر غرق بشم توی وجودش،
و عاشقش بشم..
تمامِ طولِ روز رو به شوقِ دیدنش سپری میکردم، دیگه احساساتم از کنترلم خارج بود..
شِش ماهی شده بود که مکرّر میومد کافه، دیگه تصمیمم رو گرفته بودم ،
که حرف دلم رو بهش بزنم..
یک نامه از قبل نوشته و آماده کرده بودم، که وقتی اومد با سفارشِ قهوه نامه رو بهش بدم..
هزار بار با خودم مرور کردم که هیچ اشتباهی نکنم،
که دستم نلرزه،
صدام خش نیوفته،
بغض نکنم..
ولی نیومد ؛
دو روز، سه روز، یک هفته گذشت.. نیومد.
داشتم از انتظار دِق میکردم،
حتی نمیدونستم که با کسی رابطه ی عاطفی داره یانه..
ولی مگه میشه کسی که شش ماهه تمام تنها میاد کافه پارتنر داشته باشه؟؟
پس چرا دیگه نیومد؟
نه شماره تلفنی ازش داشتم نه نشونه ای..
دیگه دلِ کار کردن توی کافه رو نداشتم،
گلدون های گیتار خیلی وقت بود خاک گرفته بود و میز گوشه ی کافه خیلی وقت بود که سفارشِ آمریکانو صدِ عربیکا نداشت..
حدودِ یک ماه گذشته بود،
و بی رَمَق از دانشگاه رسیدم کافه،
که همکارم یه پاکت بهم داد و گفت امروز برای تو اومده..
قلبم شروع به تپیدن کرد.. نمیدونم چرا امّا حس کردم باید از طرف خودش باشه..
با دستانِ لرزان پاکت رو باز کردم..دهانم خشک شده بود..
یک یادداشت کوچیک داخلش بود:
عاشق دختری در کافه شدم که برایم آمریکانو صدِ عربیکا می آوَرَد در صورتی که من سالهاست منعِ مصرفِ قهوه دارم، میدانم که آخر این قهوه ها کارم را تمام میکنند.. امّا دخترِ کافهچی ارزشش را دارد :))
تمام شد یادداشت همین بود به همراهِ
یک QR code از آهنگی که خودش ساخته بود..
برای من :)
وحالا من موندم و یک عُمر قهوه ی آمریکانوِ سرد شده..