سفر عشق می نشیند بر...
زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه
- خانه
- متن ها
- متن اشعار صدیقه جُر
- سفر عشق می نشیند بر...
سفر عشق ✍🏼
مینشیند بر لبانم بوسهی آرامِ لبهایت
و میریزد به جانم عطرِ نمناکِ بهارانت
جهان در مشتِ من گم میشود وقتی تو میخندی
که میتابد شبِ من از فروغِ گرم فردایت
دلم امشب زِ کوچههای خیسِ خاطره بگذشت
به دنبالِ قامت سروِ بلندِ خرامانت
زمان از چرخشش میایستد با هُرمِ نگاهِ تو
که میلرزد تمامِ آسمان از موجِ مژگانت
به رؤیا ماه را هر شب کنارِ پنجره دیدم
که شاید سر برآرد از سپیدارِ گیسوانت
ستاره از تبِ نامت فرو میریزد از چشمم
و میسوزد فلک امشب زداغ عشق سوزانت
جهانم بیتو شهری بیچراغ و سرد می باشد
که روشن میشود این خانه از رؤیای چشمانت
نفس در سینهام دریا شود وقتی که میپیچد
طنینِ نرمِ نامت در میانِ قلبِ پنهانت
کجا باشم که از فکرِ تو خالی بگذرد لحظه؟
که پیچیدهست در جانم نفسهای پریشانت
من از آیینه میپرسم نشانِ آفتابم را
که میخندد به من از پشت آن چشمانِ تابانت
اگر دنیا فرو ریزد، اگر طوفان ببارد باز
نمیگیرد ز من دستِ تمنایِ فراوانت
که من در هر نفس، هر لحظه، هر رؤیایِ بیداری
نفس میگیرم آرام در آغوش خروشانت
و باز از ابتدا تا بینهایت مینویسم: «تو»
و جاری میشود در من صدای گرم و گیرایت
مینشینم روبهروی خاطراتِ زندهی اکنون
و میبوسم جهانم را به شوقِ بوسهبارانت