سال هاست فقر بر گرده زمین...

زیبا متن: مرجع متن های زیبا کوتاه

امتیاز دهید
0 امتیاز از 0 رای

سال هاست فقر
بر گُرده زمین سوار شده
و آن‌سوتر،
ژان والژان
بر نیمکتی از استخوانِ
زمستان نشسته
و با دشنه‌ای زهرآگین
گره‌های کور
گلوی تاریخ را می‌برد

خوزه
در جیب‌های پارهٔ باد
به دنبال تکه‌ای
عدالت می‌گشت؛
اما عدالت،
مارِ کوری بود
که زهرش را
در فنجانِ چایِ فقرا
می ریخت

واژه‌ها
از دهانِ شهر الفبا
بیرون می‌آمدند؛
سیاه،، تلخ،
و بُرنده‌تر از تیغ.

هر کلمه
دشنه‌ای، ست
فرورفته در پهلوی نان.

هر جمله
طنابی، ست
بر گردنِ رؤیاهای کودکی
که هر روز
کفش‌های پاره‌اش را
به امیدِ معجزه بند می‌زند.


در تاریکی شب
خیابان دهان گشوده
و از حنجرهٔ آسفالت
کلاغ‌هایی بیرون پریدند
که از منقارهایشان
زهرِ گرانی چکه می‌کرد.

آسمان
چون میوه‌ای گندیده
بر شاخهٔ شب آویزان بود
و ماه، سکه‌ای تقلبی بود
در مشتِ تاریک جهان

من دیدم فقر را؛
با کتِ رسمی،
عطرِ گران،
و لبخندی که
از هزار دندانِ شکسته
ساخته شده بود.

من دیدم درد را؛
که در میدانِ شهر
ارگ می‌نواخت
و مردم،
بی‌آنکه بدانند،
بر استخوان‌های
شکستهٔ خویش
می‌رقصیدند.

صدیقه جُر
ZibaMatn.IR
 _Sahel tanha
ارسال شده توسط
ارسال متن